اشعار ولادت حضرت علي اكبر(ع)
اشعار ولادت حضرت علي اكبر(ع)

اشعار ولادت حضرت علی اکبر (ع)

دیشب از عشق چشمِ من تر بود
عاشقی حرفِ ما و دلبر بود

دلِ گُم گشته ام مرا می بُرد
دلم از کودکی کبوتر بود

تا سرِ کوچه ی خدا رفتم
که پُر از چشمه هایِ کوثر بود

چشمِ من بود و دامنِ ساقی
دستِ من بود و لطفِ ساغر بود

من زِ هوش و دلم زِ دستم رفت
کارِ پیمانه های آخر بود

کارِ دل، کارِ عشق دست تو اند
هم خدا ، هم حسین مَستِ تو اند

باز کُن چشمِ عالم آرا را
خیره کن چشم هایِ دنیا را

نخوری چشم ای تو چشمِ حسین
بس که چشمت ربوده دل ها را

نوه یِ ارشدِ امیرِ عرب
می دهی عطرِ نامِ زهرا را

ای علمدارِ دومِ این قوم
می بَری رونقِ مسیحا را

آرزویِ حرا دو رکعتِ توست
تا ببیند دوباره طاها را

صخره ای موج را به هم کوبید
رویِ دوشش گرفت دریا را

پَرِ سجاده هایِ مادرِ تو
می بَرد دودمانِ لیلا را

سیبِ سرخی و زاده ی ارباب
یوسفِ خانواده ی ارباب

جلوه ای کُن به رسمِ دلبریت
تا بریزیم سر به سَروَریت

درِ بازارِ بَردگان وا شد
یوسف آمد برایِ نوکریت

کعبه اُفتاده است دُنبالت
با خیالِ رُخِ پیَمبریت

تو علی هستی و علی مانده
ماتِ اعجازِ تیغِ حیدریت

چقدر مثلِ فاطمه هستی
به فدایِ شکوهِ کوثریت

آمدی عشق در به در شده است
امشب ارباب ما پدر شده است

شاه زاده امیرِ میدان ها
مثلِ عباس مردِ طوفان ها

نفس دشت ها بُریده زِ تو
تند بادِ شگفتِ جولان ها

کوه ها خاکِ پایِ تن تنه ات
شاه بیتِ لبِ رجز خوان ها

به علی رفته ای در اوجِ نَبَرد
می زنی خنده بر پریشان ها

زَهره ها را دریده ای یعنی
هیچ کس نیست بین میدان ها

از امیران کربلا هستی
چقدر شکل مرتضی هستی

گره ای تا زدی دو اَبرو را
به هم آمیختی تو شش سو را

همگی قبرِ خویش را کَندَند
تا که دیدند تیغ و بازو را

تیغ رقصید و آسمان بشنید
ضربه ات را صدایِ هوهو را

طپشِ قلبِ خیمه ها آمد
تا گشودی سپاهِ گیسو را

آمدی تا پس از عمو گیری
پایِ محمل رکابِ بانو را

از مِیِ عشق باده ای داریم
وَه چه ارباب زاده ای داریم

روشنی هایِ آسمانِ حسین
ای نشانیِ بی نشانِ حسین

رویِ چشمِ تو اَبروانِ پدر
رویِ دوشِ تو گیسوانِ حسین

آه! داوود حضرتِ ارباب
ای اذان گویِ کاروانِ حسین

بعد آوای دلنشینِ تو بود
نوبتِ گفتنِ اذانِ حسین

قُوَّتِ زانوان بابایی
ای مسیحاترین جوانِ حسین

مادرت هیچ ، بین بُهتِ حرم
رَفتَنَت می بَرَد توانِ حسین

از نگاهت عزیزِ زهرا سوخت
رفتی از رفتنِ تو لیلا سوخت
حسن لطفی

*************************

رسیده بعد پیمبر پیمبری دیگر
حسین دیگری ودلرباتری دیگر

چه جای فاطمه خالیست تا ببیند که
نزول کرده زمین باز حیدری دیگر

خدا نخواست زمان بی علی بماند پس
کشید عکس خودش را به یک سری دیگر

علی است نام خداوند اکبر و آمد
دوباره نام علی قبل اکبری دیگر

پدر کنار علی و جهان شده خیره
به دلبری که شده محو دلبری دیگر

چه ایده ای به سرش زد عمو ابالفضلش
علیِ اکبر و یک آب آوری دیگر

به زوج اکبر و عباس می رسد آیا
اگر به معرکه آیند لشکری دیگر؟

همینکه او نوه ی مرتضی است فتاح است
اگر که سد بشود باز خیبری دیگر

قیاس ذره مع الفارغ است با خورشید
به حدّ او نرسد قدّ سروری دیگر

بهشت در همه جا زیر پای مادرهاست
میان کرب وبلا زیر پای یک باباست

علی اکبر نازک کار

*************************

غُل میخورد به چشمهء چشمان او سبو
می جوشد از شراب لبش ذکر حق و هو
اول قتیل نسل بنی هاشم است او
بر دشمنان جاهل آل علی(ع) بگو
بی مایه ها زمان فراغت سر آمده
بیچاره میشوید، علی اکبر آمده

آمد صفا و روشنیِ عرش کبریا
خُلق و مرام و منطق او مثل مصطفی
آیینه ایست رو به جوانیِ مرتضی
او سفره دار میشود از بعد مجتبی

شهر مدینه عبد مرام علی شود
بعد از کریم سفره به نام علی شود

این شعله ها به عشق علی پا گرفته است
عشقش قیامتیست که بالا گرفته است
عطر خوشش زمین و زمان را گرفته است
امشب مدینه بوی مسیحا گرفته است

با اشک شوق غرق تماشا شده حسین
پیچید در مدینه که بابا شده حسین

معراج چشم های پدر خنده های اوست
شبهِ پیمبری که سما زیر پای اوست
آغوش پر محبت زینب حرای اوست
پشت سر تمام جوانان دعای اوست

باید دعا کند که بسازد ز ما بُرِیْر
از پیر ها حبیب و میانسال ها زهیر

جانم فدای قاعدهء دلبریِ او
ای رحمت خدا به دل مادریِ او
الله اکبر از نفس حیدریِ او
آید به چشم قدرت جنگاوریِ او

آمد که باز شیر دلاور نشان دهیم
خیبر بیاورید که حیدر نشان دهیم

این نور جلوه ایست ز پروردگار ما
مهرش نشسته در دل ایل و تبار ما
مهری که قرن هاست شده اعتبار ما
پر شد به لطف آل علی کوله بار ما

ایران ما ز جود حسن شد حسینیه
با این وجود نام وطن شد حسینیه

مجنون حریف عشوهء لیلا نمیشود
جز او گره به دست کسی وا نمیشود
باید قبول داشت که پیدا نمیشود
آن مرده ای که با نفسش پا نمیشود

کار من و تو نیست بیان صفات او
منطق فرار می کند از وصف ذات او

در موی او رهاست هزاران هزار گل
گردد به بوی گیسوی اکبر دچار گل
باید فقط نمود به رویش نثار گل
محو نگاه ابروی آن گل عذار گل

تا دید آفتاب رُخش، بی معطلی
شمس جمال اکبر ما گفت، یاعلی(ع)

عماد بهرامی

*************************

بنویسید به بالینِ همه باباها
یک پسر ، خوب تر است از همه ی دنیاها

بنویسید به روی سَرِ هر مجنونی ،
سهمِ او خونِ دل است از شَعَفِ لیلاها

تا گدای دَرِ ارباب و پسرها هستم
نخورم غصه ی امروز و غمِ فرداها

پسری آمده امروز ، که همتایش نیست
اَشْبَهُ النّاس به “حیدر” ، “نبی” و “زهرا” ها

حیدری زاده ی دیگر به جهان چشم گشود
عطر و آئینه بدست ، آمده اند حوراها

پسرِ حضرتِ لیلاست ، طبیعی است که با
تیغِ ابرویِ دو سَر ، دل بِبَرد از ماها

السّلام ای نبی و حیدر و زهرا و حسین
السّلام ای پسرِ سبطِ کریمِ طاها

بگذر از نیلِ دلم ، معجزه ای برپا کن
دانش آموزِ تو هستند همه موساها

تیغ ، در دست بگیر و سَرِ ما را تو بزن
عاشقان ترس ندارند از این فتواها

روزِ محشر بخدا دست به دامانِ توأم
به دلم راه ندارد خطرِ عقباها

نبضِ تو باعثِ جوشیدن آب است ، ولی
پیشِ چشمان تو شد خشک ، همه دریاها

به فدای لبِ عطشانِ تو و بابایت
تشنه لب ، معرکه کردی وسطِ صحراها

آه نامِ تو علی بود و عدویت نامرد
چقَدَر ضربه ی شمشیر ، ز بی پرواها

بدنت دانه ی تسبیح شد و ریخت بهم
تَنِ تو گم شده انگار ، به زیرِ پاها

پدرت آمده و گریه کنان میگوید:
یک پسر ، خوب تر است از همه ی دنیاها

پوریا  باقری

*************************

چشمانمان بر دست ذره پرور لیلاست
مستی ما از نام مستی آور لیلاست
یک قافله حور و پری دور و بر لیلاست
در شهر تنها صحبت از تاج سر لیلاست
دل می تپد وقتی که حرف از دلبر لیلاست

کوری چشم هرکه ما را بی نوا خوانده
محبوب مان مارا به دیدار خدا خوانده
دل را به دنبال خودش تا هر کجا خوانده

ما را برای جشن فرزندش فراخوانده
این مُهر و دعوت نامه لطف دیگر لیلاست

امشب برای شمس دین قرص قمر آورد
بانو برای شاه عالم شیر نر آورد
یک دسته گل ، یک پارچه آقا ، پسر آورد
صاحب نفس ، صاحب لوا ، صاحب جگر اورد
میلاد مولود سراپا اطهر لیلاست

از مقدمش شهر مدینه نور باران شد
گهواره اش را عمه اش گهواره جنبان شد
از برکتش هجر پیمبر نیز آسان شد
با اقتدا بر چشم او مادر مسلمان شد
با این حساب او حضرت پیغمبر لیلاست

در مرتبت محمود و در عزّ و جلال احمد
در مهربانی فاطمه و در کمال احمد
در بین میدان مرتضی و در جمال احمد
ابرو و چشم و گیسوان و خط و خال احمد
این تازه مولود مدینه محشر لیلاست

والیل” قطعا مدحت گیسوی او باشد

مصداق ناب “والضحی” هم روی او باشد
عرش خدا مدهوش عطر و بوی او باشد
إنا هدیناه السبیل “اش سوی او باشد
شمس و ضحا و قدر و نور و کوثر لیلاست

با یک نظر از مُهر تربت باده میسازد
سجادها از وصله ی سجاده میسازد
قد قامت” او قبله را آماده میسازد
با یک نفس صدها مؤذن زاده میسازد
الله اکبر ؛ او علی اکبر لیلاست

در خاک دشمن میدهد جولان به تنهایی
با نعره هایش میکند طوفان به تنهایی
با ذوالفقار تشنه و بران به تنهایی
سر میزند مثل سپهداران به تنهایی
شیر حسین بن علی و حیدر لیلاست

رود زلالی هست و دریا میشود گاهی
در شب چو خورشیدی هویدا میشود گاهی
مثل عموی خویش سقا میشود گاهی
جمع تمام آینه ها میشود گاهی
عباس و عبدالله و عون و جعفر لیلاست

با روضه اش راز پریشانی شش گوشه ست
مرثیه ی همواره طوفانی شش گوشه ست
هم رونق شبهای روحانی شش گوشه ست
هم شک ندارم باعث و بانی شش گوشه ست
کرببلا سرمست سیب نوبر لیلاست

قطعا تحمل کردن زخم زبان سخت است
بوسه گرفتن از عزیز نیمه جان سخت است
راهی شدن تا کوفه ی نامهربان سخت است
داغ جوان دیدن برای مادران سخت است
مرثیه ی محزون و گریه آور لیلاست

تا کوچه وا کردند و در دام بلا افتاد
غرق به خون از پشت مرکب بی هوا افتاد
با “یا أبا”یش ولوله در خیمه ها افتاد
این اربا اربایی که زیر دست و پا افتاد
ای کربلایی ها! جوان پرپر لیلاست

علیرضا خاکساری

*************************

جمال حضرت حق بی نقاب می آید

ز مشرق دلمان آفتاب می آید

به ربنای قنوتم جواب می آید

گل محمدی بوتراب می آید

خدا به خانه ی ارباب احمد آورده

بیا حسین که لیلا محمد آورده

رسیده تا که شود جلوه ی جلال حسین

جلال ذات خداوندی جمال حسین

علی اکبر آقا، بزرگ آل حسین

موذن پسر فاطمه، بلال حسین

حسین، اکبر خود را بگیر از لیلا

خودت به گوش علی ات، اذان بگو آقا

چه آفتاب نجیبی، چه مهربان قمری

چه سرو خوش قد و بالایی و عجب ثمری

تبارک الله از این معجزه، از این هنری

کسی که هستی خلقت، طفیلی سر اوست

تمام هستی او این علی اکبر اوست

«علی اکبر ربّ و علی اکبر بالا

علی اکبر یاسین، علی اکبر طاها

علی اکبر حیدر، علی اکبر زهرا

علی، علی حسین و علی زینب کبری

به لوح سینه نوشته حسین، این مضمون

شدند عالم و آدم به این علی مجنون

علیست کوثر زهرا، حقیقت حیدر

عنایتش به دو عالم، عنایت حیدر

کسی که در جگر اوست، جرأت حیدر

شجاعتش شده مثل شجاعت حیدر

علیست جلوه ی حیدر، علیست خیرالناس

شده است محو نبردش، عموی او عباس

ظهور کرده که حق بر کفش علم بدهد

به دشمنان پدر، کیفر عدم بدهد

علی شده که شکوهی به باورم بدهد

خدا هزار پسر بر حسین هم بدهد

به اذن اُمّ اَبیها، همه علی هستند

شبیه حضرت حیدر همه یلی هستند

اگر که باد بیفتد به سمت گیسویش

اگر که موج نشیند به طره ی مویش

خدا نکرده، خم افتد به روی ابرویش

حسین می شود آشفته، می دود سویش

مباد آنکه علی زخمی گزند شود

تنش به ناز طبیبان نیازمند شود

کنار اهل حرم سایه اش نقاب شده

به دور زینب کبری، علی حجاب شده

برای عمه ی خود، چون عمو رکاب شده

چقدر حال حرم بعد او خراب شده

نوشته اند سه ساله بدون او خسته است

رقیه بر علی اکبر چقدر وابسته است

امير عظيمي

*************************

در بهاران چمن درست شود

عشق با سوختن درست شود

روی قلبم حسین بنویسید

تا عقیق یمن درست شود

به در کهف رفتن ما با

سگ لیلا شدن درست شود

عاقبت کار سالیان بعد از

رفتن و آمدن درست شود

سالیانی است کار این مردم

بین سینه زدن درست شود

خون دل خورده زهرا تا

چند تا سینه درست شود

وصف این طایفه که می آید

عشق در قلب من درست شود

به خدا شبه مصطفی کافی است

تا اویس قرن درست شود

علی اکبر شود هر آنکس که

از حسین و حسن درست شود

تا که پیغمبری شدیم همه

علی اکبری شدیم همه

پسران جلوه بیشتر دارند

همگی خصلت از پدر دارند

پدرانی که دل به حق دادند

مهر اولاد در جگر دارند

تاج شاهی است ارث باباها

شاه ها اکثرا پسر دارند

خانه ای که به آن پسر دادند

صدقه گیر پشت در دارند

همه خانواده زهرا

دور خود چند تا قمر دارند

نوه های عشیره حیدر

همه جنگاورند و سردارند

با علی این پسر بزرگ شده

که شبیه پدر بزرگ شده

دست لیلا بهار آورده

دامن افتخار آورده

اسدالله زاده این مادر

واقعا ذوالفقار آورده

به گداهای شهر مژده دهید

پسری سفره دار آورده

گفت ام البنین به لیلا که

فاتح کارزار آورده

هر کجا رو به سوی میدان برد

خصم رو به فرار آورده

عمه اش مشک و مجمر اسفند

دور این گاهواره آورده

عمه اش شادمان تر از همه است

یار، رو سوی یار آورده

دور گهواره اش عجب حالی است

جای مادر بزرگ او خالی است

ربنا ربنا کنیم همه

همه شکر خدا کنیم همه

حضرت شاهزاده آمده است

نیت کربلا کنیم همه

باید از خاک پاش برداریم

دل خود را بنا کنیم همه

علی اکبر حضور غرق خداست

خویش را مبتلا کنیم همه

دسته جمعی از این حسینیه

عزم پایین پا کنیم همه

کاش بودیم ظهر عاشورا

تا عبا دست و پا کنیم همه

آمده اشک حسرت ارباب

عرض تبریک حضرت ارباب

آمده سایه سرش باشد

آینه دار مادرش باشد

آمده وقت پیری ارباب

هر کجار رفت در برش باشد

آمده هر غروب، وقت نماز

مست الله اکبرش باشد

آمده تا رکاب عمه شود

هم نگهبان معجرش باشد

باورش هم نمی شود روزی

اربا اربا برابرش باشد

این تن قطعه قطعه قطعه شده

باورش نیست اکبرش باشد

بهتر این است زود برخیزد

فکر موهای خواهرش باشد

لخته خون از دهان او میریخت

روی دستش جوان او میریخت

جواد پرچمي

نـــویسـنــده : واحد فرهنگی - گروه فرهنگی
تعداد بازدید این مطلب : نوع مطلب : اشعار
لطفاً نظرات خود را از طریق فرم زیر ثبت نمایید
نام ونام خانوادگی : پست الکترونیک :
موضوع نظر : وب سایت :