اشعار ولادت سرداران كربلا
اشعار ولادت سرداران كربلا

اشعار ولادت امام حسين(ع)

امشب ز دل میکده پیمانه رسیده

جبریل خبر کرده که دردانه رسیده

هر کس که به پشت در میخانه رسیده

از زیر لبش ناله ی مستانه رسیده :

جز ساقی خود با همه بیگانه ام امشب

"زنجیر بیارید که دیوانه ام امشب"

هر کس که شده عاشق دلدار بیاید

هر غمزده ی بی کس و بی یار بیاید

گویید به هر عبد گنهکار بیاید

ابلیس طمع کرده که این بار بیاید!

فطرس به تمنای نگاهی شده راهی

پر سوخته تا درگه شاهی شده راهی

تا دیده نبی آن رخ تابنده و مه رو

گل کرده به روی لب او نغمه ی یاهو!

دل برده پسر از پدرش با خم ابرو

از یمن قدومش شده در عرش هیاهو

او مظهر تابنده ی احسان قدیم است

الحق که حسین است!رحیم است و کریم است

عاشق همه جا ذکر لبش نام حسین است

ورد سحر و نان شبش نام حسین است

چشمش که بگرید سببش نام حسین است

اصلا همه ی تاب و تبش نام حسین است

با اسم حسین است که دردم شده درمان

با ذکر حسین است شفا بحر مریضان

هم در حرمش ذکر و دعا مست کننده است

هم تربت قبرش به خدا مست کننده است

عطر حرم کرب و بلا مست کننده است

مثل سحر صحن رضا مست کننده است

مستانه بخواهید که دلدار رسیده

عشق نبی و حیدر کرار رسیده

علي سپهري

*************************

آمد از جانب حق سبط پیمبر امشب

عرش و فرش از قدمش گشت منوّر امشب

کوریِ هرچه حسود است به پیغمبر ما

آمده آیه ای از سوره ی کوثر امشب

رحمتِ واسعه اش کون و مکان را پر کرد

حاضرم من به هوایش بدهم سر امشب

عاشقان میکده باز است بیایید اینجا

همگی سجده نماییم به دلبر امشب

انبیا از جلوات نگهش مست شدند

ساقی میکده باشد گل حیدر امشب

نام او حک شده در گوشه ی عرشُ الرّحمن

نام او جلوه کند در همه جای قرآن

حضرت خضر شده خادم دربار حسین

عالمی مست شده از گل رخسار حسین

نام او مایه ی آرامش قلبم شده است

دلم از عالمِ ذَر بوده گرفتار حسین

ز ازل هرکه شده عاشق زهرا ، بوده ...

....نوکر و ریزه خور و عبد علمدار حسین

گرچه عمری است که در خانه ی او سربارم

دلخوشم من که شدم خار به گلزار حسین

امشب از یمن وجودش همه را می بخشند

آمده توبه کند بنده ی فرّار حسین

ذکر و تسبیح ملائک همه جا هست حسین

ذکرِ العفو ، در این ماهِ خدا هست حسین

هرکسی بر اثر گریه به او بدبین است

بر خود حضرت ارباب قسم بی دین است

روز و شب عاشق او اهل بُکاء است بر او

روز با گریه که آغاز شود شیرین است

امشب از زمزمه ی اهل سماء فهمیدم

آن که من را دمِ میخانه کشیده این است

در دلم خوب نظر کردم و با خود گفتم

عشق من بر پسر فاطمه از دیرین است

به خدا گوشه ی شش گوشه ی او جان دادم

آنقَدَر حال و هوای حرمش سنگین است

عاشق صحن و سرایِ حرم اربابم

به همه فخر کنم بر کرمِ اربابم

بر درِ خوان کرم زوزه کشان می گردیم

فارغ از همهمه ی آدمیان می گردیم

مُرده ایم از گنه اما شب میلاد حسین

مثل فطرس همگی در پیِ جان می گردیم

هرچه خیر است فقط از طرف ارباب است

روز و شب محضر او سجده کنان می گردیم

به خدا رازق ما نیست به جز دختر او

آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم

هرکسی طعنه به ما زد دمِ محشر بیند

دور ارباب همه سینه زنان می گردیم

آفریدند مرا تا که گدایش باشم

آفریدند سگ صحن و سرایش باشم

مهدي علي قاسمي

*************************

باز هم شعر سر شور و تغزّل دارد

دفتر من چقدر رایحه ی گل دارد

به نگاه تو قلم دست توسل دارد

جلوه ی ذات خدایی، لک لبیک حسین

دلبر کرببلایی، لک لبیک حسین

بر گِل شیعه نوشتند شما اربابی

ای گُل شیعه نوشتند شما اربابی

به دل شیعه نوشتند شما اربابی

دارد این زمزمه از عرش خدا می آید

لفظ "ارباب"، خدایی به شما می آید

ای که شد زائر تو، شمس و قمر، ارض و فلک

ای که هستی به سر سفره ی هر شیعه نمک

لعن شیعه: لَعَنَ الله قومً قَتَلَک

روز میلاد شما، روز عطا و کرم است

پر قنداقه ات ارباب، گنه پوش همه است

آی ارباب، بیا پای به دنیا بگذار

روی چشمان زمین، عرش خدا، پا بگذار

سر خود را به روی دامن زهرا بگذار

جرعه ی معرفت از سینه ی کوثر، تو بنوش

شیر توحید ز انگشت پیمبر، تو بنوش

غمت ارباب، دلیل تب پیغمبرهاست

نام تو ذکر نماز شب پیغمبر هاست

لب تو بوسه سرای لب پیغمبرهاست

زینت دوش نبی، آینه دار ثقلین

تو حسینی، تو حسینی، توحسینی، تو حسین

دست خالی من از لطف تو پر برکت شد

قلب من، خاته ی مهر تو شد و هیأت شد

در عبادات من این سینه زنی عزّت شد

بی حسین بن علی، دل چو خسی در باد است

با حسین بن علی، سینه حسین آباد است

شیعه از روز ازل بوده نمک گیر حسین

بنده یِ دلشده یِ پای به زنجیر حسین

مادرت خواسته نوکر بشود پیر حسین

کار زهراست که شد شیعه ی تو، نوکر تو

من جوانیم شده، نذر علی اکبر تو

عرش نوکر، بخدا سقف همین هیأت هاست

هر کجا شیعه ی مولاست، حسینیّه بپاست

داعشی کور شود، پرچم آقا بالاست

هیأتم بخشی از استان حسین است، حسین

کشورم، کشور ایران حسین است، حسین

تو که خود تشنه لب کرببلایی ارباب

عطش نوکر خود را به زلالی دریاب

این که گفتند شده مهریه زهرا، آب

پس چرا نام شما تشنه لب کرببلاست؟

حرم حضرت عباس چرا از تو جداست؟

امير عظيمي

 

اشعار ولادت حضرت عباس(ع)

عطری از سمت خدا دل را بهاری می کند

چشمه های نور را در سینه جاری می کند

نور فوق کل نور چهره ی خورشید و ماه

دارد امشب سینه را آیینه کاری می کند

حضرت خورشید امشب ماه کامل دیده است

تا بخندد ماه او لحظه شماری می کند

بر روی این ماه سیما از برای کربلا

حضرت خورشید سرمایه گذاری می کند

تا که در دستان این زیبا پسر گیرد قرار

ذوالفقار از شوق دارد بیقراری می کند

حضرت خورشید خود را در جمال ماه دید

مرتضا شیر خدای دیگری در راه دید

محو روی دلربایش آسمانها و زمین

نیست چون او خلق را از اولین تا آخرین

نیست جای هیچ تردیدی که اندر خلقتش

آفرین باید که گفتا بر علمدارآفرین

گر ترک بردارد امشب کعبه جا دارد ‏بلی

باز حیدر آمده این بار بر ام البنین

گر یداله فوق ایدیهم علی شیر خداست

بر یدالله است او دست خدا در آستین

با جمالش نرخ یوسف از بها افتاده است

او کجا و جلوه ی نور امیر المومنین

به به امشب بر حسین بن علی یار آمده

بر سپاه یوسف زهرا علمدار آمده

خنده را آورده امشب روی لبهای حسین

می شود آرامش امروز و فردای حسین

نور او روشنگر راه حسین بن علیست

اوست در هر عالمی مهتاب شبهای حسین

از بنفسی انت مولا می شود فهمید که

اوست مجنون اوست شیدا اوست لیلای حسین

کربلا عشق است آری کربلا اوج است هان

کربلا را غیر او کس نیست دریای حسین

دیدن روی خدایی ابوالفضل علی

کاشف الکربیست بر روی دلارای حسین

با نگاهی او دو عالم را سلیمان می کند

کافران را با نگاهی جمله سلمان می کند

ناصر شهرياري

*************************

خدا جلوه دارد به پیشانی تو

فدای مناجات پنهانی تو

شبِ روشنِ کوچه های مدینه است

پُر از ریسه های چراغانی تو

به لب آوَرَد جان داوودها را

نوای تو اَلحانِ قرآنی تو

تو بر کوهسارِ معارف نشستی

زمین تشنه ی دست بارانی تو

حسینیه ای سفره دارد حسینی

که هر شب بود شام مهمانی تو

فراوانی از تو/سلیمانی از تو/مسلمانی ازتو/ادب دانی از تو/دعاهای روحانی از تو

به کعبه رجز خوانی از تو/احادیث طوفانی از تو/روایات نورانی از تو/عنایات سبحانی از تو

نَفَسهای رحمانی از تو/و سلمانی از تو/علی گویی از تو/علی خوانی از تو/دلِ ما و دربار سلطانیِ تو

چه خوش سر فرازی چه خوش سر به زیری

امیری حسینُ و نعم الامیری

طلوع شکوهت برایت ندارد

کَرَم خانه ی تو نهایت ندارد

به جایی که یوسف دریده گریبان

دل ما نیازی به غارت ندارد

از این محشری که به پا کرده پیداست

که رنگی به پیشت قیامت ندارد

به چشم تو غیرت/به تیغ تو صولت/به نامت صلابت/به دامن سخاوت

به بازوت قدرت/به پای تو همت/به دستت کرامت/پُری از رشادت

شهادت سعادت/بصیرت/مَهابت/فتوَت/مُرُوَت/به میدان مسلط/رجزها مُسَمَّط

که از برق چشمت همه غرق حیرت/تو از آل عصمت/تو از بیت عترت/تو قامت قیامت

علی در هدایت/علی در عنایت/علی در قداست/علی در مهارت/و نادِ علی دارد از تو حکایت

بدون تو عطری محبت ندارد

چنان سر فرازی،چنان سر به زیری

امیری حسینُ و نعم الامیری

زتیغت سپاهی دلاور بریزد

زِ تو یال و کوپال کافر بریزد

میان زمستان هم از دیدن تو

عرق از سرو روی لشکر بریزد

علی هستی و گر علی را بخوانی

فقط در نه،دیوار خیبر بریزد

از این هیبت چشمهایت بکاهُ

نگاهی نما ترس قنبر بریزد

علی گفت هنگام صفین برگرد

ز خشمت دلِ مالک اشتر بریزد

اگر پرده ریزد/مکرر بریزد/نه پر،سر بریزد/سراسربریزد/ستمگر بریزد/به هم اول،آخر بریزد

به گاهی سپاهی چو کاهی به راهی ز شاهی چو حیدر بریزد

عجب سر فرازی عجب سر به زیری

امیری حسینُ و نعم الامیری

من از جنس شبهای پر التهابم

که در بند گیسوی پُر پیچ و تابم

اگر بر حریم حرم مُستجیرم

فقط با نگاه شما مستجابم

من و لطف باب الحوائج همین بس

بگو با تو باشد حساب و کتابم

دعا کن حرم آیم و بر نگردم

که این عشق کردست خانه خرابم

خراب خرابم/خراب جوابم/تویی انتخابم/که عالیجنابم/غم بی حسابم/

زِ داغت کبابم/و مشکت عذابم/به یاد ربابم/پُراز آب آبم/که میگفت زینب/چه شد با رکابم/

کجایی سحابم/کجایی نقابم/دل زینبیه شده قرص با تو که در سایه ی بیرق آفتابم

توو سرفرازی توو سربه زیری

به نِی سر فرازی به نِی سر به زیری

امیری حسین و نعم الامیری

حسن لطفي

 

اشعار ولادت امام سجاد(ع)

مرغ دل باز هم غزل خوان شد

پنجمین روزِ ماه شعبان شد

دو سه روزی به کربلا رفت و

حال آمد دخیل سلطان شد

اول آمد سراغ خانه ی او...

...هرکسی از ازل مسلمان شد

هر که سجده نکرده بر درِ او

آخر از مسلکش پشیمان شد

پینه بسته است روی پیشانیش

سید الساجدین دوران شد

آنقدَر کیسه روی دوش گرفت

نیمه شب ها گدا فراوان شد

از ابوحمزه های او بوده

نفْس بیمار اگر که درمان شد

امشب آمد گلی به عالم که

مایه ی آبروی ایران شد

کاش بینم بقیع او مثل

بارِگاه شه خراسان شد

کار او بود اگر که چشمانم

چشمه گردید و پر زِ باران شد

اصلا از گریه های هرشب اوست

که به روی لبم حسین جان شد

تا چهل سال آب را دید و

روضه خوان گلوی عطشان شد

تا چهل سال اگر ذبیحی دید

مشکلش آب دادن آن شد

تا که چشمش به شیرخوار افتاد

یاد طفل رباب گریان شد

گریه های محرمم از اوست

شال مشکی و پرچمم از اوست

مهدي علي قاسمي

*************************

سجاده ایم پهن برای دعا شدیم

نائل به همنشین شدن اولیاء شدیم

تاثیر کرد خصلت خوبان به روی ما

از یمن سجده های سحر باخدا شدیم

از دستباف بودنمان خیر دیده ایم

پاخورده ایم و از شرفش پربها شدیم

هر نخ زما مطهر انفاس دلبر است

با این حساب هم نفس کبریا شدیم

شکرخدا به طالعمان مهر عشق خورد

پاگیر لطف بی حد و حصر شما شدیم

اصلا چه حاجت است به آب و گلاب ها

ما پاک از طهارت این گریه ها شدیم

وابستگی به یار اثراتش مشخص است

فارغ زما چو یار شد از غصه تا شدیم

هرچند دست جمع زمین خورده ایم ما

گفتند عشق و پیش قدمهاش پا شدیم

سجاده ایم قسمت ما شور و شین شد

یعنی که پای بوسی ابن الحسین شد

امشب مدینه حال و هوایش معطر است

از شوق چشم منتظر آسمان تر است

باران گرفت و جان دوباره به خاک داد

ابر نگاه تو چقدر سبزه پرور است

کاسه بدست ها همه از راه میرسند

باب المراد عالم و آدم همین در است

امشب به آفتاب قمر فخر میکند

در خانه ی حسین مهی جلوه گرتر است

گهواره را نگاه کنید عشق آمده

زهراست یا حسین حسن یا که حیدر است

پیغمبری چقدر برازنده اش بود

پیشانی اش تجلی نور پیمبر است

طرز نگاه کردنش آیینه ی علی است

بر قاب صورتش رخ زهرا مصور است

ما از ازل ملازم خاک ره تواییم

مارا نوشته اند گدا چون مقدر است

تا چند کفر؟باده ی ایمانیم بده

یعنی که از صحیفه مسلمانیم بده

هرکس ز عشق تاب و تبش شهره میشود

بیش از همه غم و تعبش شهره میشود

زردی رویش از اثر سجده های روز

یا اینکه سجده های شبش شهره میشود

مادر بزرگ زاده و بابا شه قریش

خیلی بجاست گر نسبش شهره میشود

مسکینک فقیرک یاربش آشناست

دربین خلق ذکر لبش شهره میشود

تا روز حشر کار ابو حمزه اش گرفت

هرکس که گشت منتسبش شهره میشود

شمشیر خطبه اش کمر شام را شکست

اینگونه تا ابد غضبش شهره میشود

نخلی که آبیاری دست کریم شد

در شهر مزه ی رطبش شهره میشود

سر میدهیم پای تو عشق است عشق عشق

عاشق دل بلا طلبش شهره میشود

تطهیر آب وام گرفته ز طهر توست

خورشید آسمان و زمین جای مهر توست

ازبس کلام معجزه دار تو نور داشت

خورشید شد هرآنکه به پایت حضور داشت

وقتی که دست و پای تو از سجده آب شد

در عرش خود خدای تو حس غرور داشت

حاجی ناشناخته ی کاروان حج

در قافله به یمن تو نعمت وفور داشت

نزدیک ها که جای خودش لطف ویژه ای

آقای خوب ما به گدایان دور داشت

جبرئیل میرسید به پابوسی اش مدام

وقتی که در نماز دم یا غفور داشت

تو حضرت کلیمی و ادعیه شاهد است

محراب خانه ی تو شباهت به طور داشت

لطف دعای نیمه شبت بر همه رسید

از برکت صحیفه ی تو دین زبور داشت

زخم زبان و طعنه اگرچه زیاد خورد

ایوب آل فاطمه قلبی صبور داشت

آماده ایم رخصت افروختن بده

پروانه ایم اذن ز غم سوختن بده

اصلا چه شد که روی تو در آفتاب سوخت؟

هروقت خورد بر لب خشک تو آب سوخت

اصلا چه شد که خیمه ات آتش گرفته بود؟

در بین شعله های جهنم کتاب سوخت

پای تورا به ناقه ی رم کرده بست شمر

از کربلا به کوفه تنت زین عذاب سوخت

در گیرو دار ردشدن همسرت ز شام

آتش سراغ معجرش آمد نقاب سوخت

رجاله ها بصورتتان سنگ میزدند

از طعنه های شهر دلت بی حساب سوخت

برروی زخم گردن تو مرهمی نبود

وقتی که از حرارت سرب مذاب سوخت

دید چگونه چوب به لبهای عشق خورد

دیدی چگونه از غم این سر رباب سوخت

یعقوب دل شکسته چهل سال آزگار

چشمت به یاد روضه ی بزم شراب سوخت

گفتم رباب و روز و شبم رنگ غم گرفت

"بس کن رباب"عمه ی سادات دم گرفت

سيد پوريا هاشمي

*************************

ای خوشا صبحدم و روی نکوی گل سرخ

ای خوشا مستی و صهبای سبوی گل سرخ

ای خوشا اهل دل و اهل مناجات سحر

چشم چون باز نمایید به روی گل سرخ

نیت آن گل شبنم زده را می دانی ؟

درس تطهیر دهد آب وضوی گل سرخ

مدعی لاف زد و هیچ نفهمید چرا

بلبل دلشده مست است ز بوی گل سرخ

چشم دل باز کن و گوشه ی محشر بنگر

نافله خواندن عشاق به سوی گل سرخ

این گل سرخ که دل با غم عشقش شاد است

پسر حضرت عشق است همان سجاد است

او همان غنچه ی عشق و گل دلخواه دعاست

او همان سالک و رهپوی گذرگاه دعاست

پر تلاطم دلش از واقعه ی کرب و بلاست

پر ترنم لبش از زمزمه و آه دعاست

نور او جلوه نما در همه ی ارض و سماست

شمس رخشان ولایت بود و ماه دعاست

اولین درس دبستان صحیفه این است

رستگاری بشر در گذر راه دعاست

پدرش خون خداوند و خودش عشق خداست

پدرش شاه شهید است و خودش شاه دعاست

خیز از جا و بیا عیدی میلاد بگیر

کربلا و نجف از حضرت سجاد بگیر

شب قدر است عجب موی سیاهی دارد !

دل حق برده عجب برق نگاهی دارد !

وه چه دشمن شکن است اشک شبانگاهی او

اشک سرباز وی است ، وه چه سپاهی دارد !

دستگیر دل افتاده به چاه گنه است

چه غمی آنکه چنین پشت و پناهی دارد

هر که شد خادم او اذن دو عالم دارد

هر که شد سائل او منصب شاهی دارد

آنکه شد نوکر سجاد به میزان جزا

چه حساب و چه کتاب و چه گناهی دارد ؟

ما که دیوانه ی عشقیم و ز غم آزادیم

بنده ایم و همه در ذکر هوالسجادیم

بشریت به تو مرهون ، پسر ثارالله

معنویت به تو مدیون ، پسر ثارالله

لیلی کرب و بلایی دل عشاق تویی

همه دلها به تو مجنون ، پسر ثارالله

هر که غافل ز تو و عشق تو شد سود نکرد

شده بی یاد تو مغبون ، پسر ثارالله

هر که در راه زیارت بدهد جان ، زده است

جرعه ای زان لب میگون ، پسر ثارالله

در مصیبات تو و عمه ی تو جا دارد

دل مهدی بشود خون ، پسر ثارالله

ما ز درگاه تو تاثیر دعا می خواهیم

فرج منتقم آل عبا می خواهیم

تو  همانی که خودت اوج دعا را دیدی

زیر شمشیر شیاطین تو خدا را دیدی

چشم تو چشم خدایی است که در اوج عطش

سر نیزه سر پاک شهدا را دیدی

سوخت قلب تو از آن لحظه که در بارش تیر

دست و مشک و علم شاه وفا را دیدی

بین مقتل گل گلزار بقا را دیدی

بین آتش حرم آل عبا را دیدی

در کنار بدن بی سر شاه شهدا

مو پریشانی ام النجبا را دیدی

حق همین بود که جان سوخته ی تب بودی

زائر روی کتک خورده ی زینب بودی

سيد محمد ميرهاشمي

نـــویسـنــده : واحد فرهنگی - گروه فرهنگی
تعداد بازدید این مطلب : نوع مطلب : اشعار
لطفاً نظرات خود را از طریق فرم زیر ثبت نمایید
نام ونام خانوادگی : پست الکترونیک :
موضوع نظر : وب سایت :