اشعار ولادت حضرت علي بن موسي الرضا(ع)
اشعار ولادت حضرت علي بن موسي الرضا(ع)

اشعار ولادت حضرت علي بن موسي الرضا(ع)

 

ای که دل را تو جان و جانانی

درد ما را همیشه درمانی

حاجتم را نگفته میدانی

هرگز از درگهت نمیرانی

ای به عالم پناه یا سلطان

یک نظر کن نگاه یا سلطان

فصل عشق است دیده بارانیست

باز دل های ما خراسانیست

شب شب ماه و نقره افشانیست

میزبان ، فصل خوب مهمانیست

میزبانا مرا مبر از یاد

میهمان کن مرا تو جان جواد

آمدی آسمان چراغان شد

رحمت کبریا فراوان شد

چشم موسی ستاره باران شد

جلوه ات جلوه های رحمان شد

ای سراپای تو کمال علی

آمدی شد عیان جمال علی

با تو حتما که تا خدا بروم

بی تو حتما به ناکجا بروم

جز به درگاه تو کجا بروم

در کجا در پی دوا برم

ای مداوای درد بی درمان

پای ما را به مشهدت برسان

بی نگاه تو چشم دل کور است

دل به لطف تو ماه پرنور است

گر چه راه زیارتت دور است

با سلامی زیارتم جور است

السلام ای رئوف بی همتا

ای رضای قبیله ی زهرا

ای پناه فقیر و بیچاره

ای امان هرآنچه آواره

این بود های و هوی نقاره

دل به جز تو رضا که را داره

جان به قربان خواهرت آقا

رد مکن جان مادرت آقا

کن عنایت که با خدا باشم

سائل آل مصطفا باشم

زائر کوی مرتضی باشم

یک شب جمعه کربلا باشم

مست مولای عالمینم کن

اربعین زائر حسینم کن

ناصر شهرياري

*************************

تشنه بودیم که بارانِ نجف را دیدیم

اشک بودیم که دامانِ نجف را دیدیم

در نجف منقبتِ شاهِ خراسان گفتیم

مشهدت آمده سلطانِ نجف را دیدیم

بی سبب نیست در ایوانِ طلا می چرخیم

ما در ایوانِ تو ایوانِ نجف را دیدیم

چقدر ذکرِ علی در حرمت می چسبد

ما در این خاک ، خراسانِ نجف را دیدیم

هرچه دادند به ما لطفِ علی بود علی

بر سرِ سفرۀ تو خوان نجف را دیدیم

ما رسیدیم که بر مرمرتان رو بکشیم

یک علی گو که پس از نامِ شما هو بکشیم

با خودش جامِ تو مستانه شدن هم دارد

بردنِ نام تو دیوانه شدن هم دارد

دلِ ما کاش شود کاسه ی سقاخانه

سنگ ظرفیتِ پیمانه شدن هم دارد

هر کبوتر که نشسته است دگر باز نَگشت

صحنِ تو خاصیتِ خانه شدن هم دارد

جایِ آئینه و کاشی به خودت غرقم کن

لطفِ تو از همه بیگانه شدن هم دارد

زائرانِ تو همه عینِ زیارت نامه اند

کششِ نورِ تو پروانه شدن هم دارد

وقتِ نقاره شده از تو خبر می گویند

ها علیٌ بشرٌ کَیفَ بشر می گویند

یک کلاغ آمده اینجا که کبوتر بشود

عمرِ ما کاش فقط پیشِ رضا سر بشود

بگذارید همین دفعه طوافش بکنم

طاقتم نیست که هنگامه ی محشر بشود

دامنش پُر شد و با دستِ پُر از اینجا رفت

پیش از آن لحظه که چشمانِ گدا تر بشود

به لبم نام جواد است و کَرَم می بارد

وای اگر وقتِ دعا نوبتِ مادر بشود

آمدن های مرا ضربدر سه بکنید

چه شود دیدنِ تو چند برابر بشود

مرگ می چسبد اگر در نظرم می آیی

جای هر بار سه دفعه به سرم می آیی

بارم اُفتاد زمین تا که شوم بارِ شما

بیشتر ساخت مرا عشق گرفتارِ شما

می برد تا ابد از یاد پریدن ها را

هر کبوتر که نشیند لبِ دیوارِ شما

بوسه با پنجره فولاد به شش گوشه زدم

بوسه ای در عوضِ آنهمه زوارِ شما

کربلا هم چقدر حسرت خادم هایی

که بیایند هر از گاه به دیدارِ شما

چاره ی اینهمه بیچاره فقط چار علیست

چارده تَن همه دیدیم در این چارِ شما

شام میلاد تو هر چند زِ مشهد دورم

چشم بر راهم و سلمانیِ نیشابورم

باز در نیمه ی شب چشمِ کسی بینا شد

کودکِ گم شده در خوابِ خوشش پیدا شد

مادری آرزویش بچه یِ زیبایی بود

گفت جبریل به گوشش گره هایت وا شد

دستِ لرزانِ زنی پیر کمی بالا رفت

از شهیدش خبر آمد چقدر غوغا شد

باز در پیشِ ضریح تو مریضی اُفتاد

زیرِ لب گفت رضا گفت رضا تا پا شد

خادمی آینه کاریِ حرم را تا دید

گفت با بغض حسن گریه کُنَش زهرا شد

لطفِ آقاست اگر مستِ امام حسنیم

"ما حسینی شده ی دستِ امام حسنیم"

من اویسم نَفَست از قَرَن آورد مرا

تا تراشیده شوم تا یَمن آورد مرا

مادرم بارِ نخستی که مرا با خود داشت

تا ضریحت برسم سینه زن آورد مرا

حاجت کرببلا داشت،به ما بخشیدی

به هوایِ حرمِ بی کفن آورد مرا

چقدر اُنس گرفتیم به درهایِ حرم

همه گفتیم که آقای من آورد مرا

در گوهرشاد دلم رفت به بین الحرمین

باد تا بویی از آن پیرهن آورد مرا

وای از پیرهنش ، پیرهنش را بُردند

حیف انگشتر و سنگِ یمنش را بُردند

حسن لطفي

*************************

السلام ای آنکه دلها زیر پایت ریخته

حق، جنان را زیر پاهای گدایت ریخته

مدح تو ارباب رویائی خوراک شعرهاست

بس که مضمون در کف صحن و سرایت ریخته

با هنرمندی حریمت نورپردازی شده

ریسه ها بر شانۀ گلدسته هایت ریخته

در رواق و صحن ها و بست هایت یک به یک

بوی تو در سینه ها عطر ولایت ریخته

این نخ سبز تبرک را که بر مچ بسته ام

سیدی حس می کنم که از عبایت ریخته

با غذای حضرتی آخر نمک گیرت شدم

حضرت زهرا نمک را در غذایت ریخته

گرچه صدها بار ایوان طلا را دیده ام

باز دل با دیدن ایوان طلایت ریخته

عاشقانت را یقین دارم که می بخشند حشر

طرح این بخشودگی ها را خدایت ریخته

آمدی آرامش قلب عطوف اهل بیت

مهربانتر از همه هستی رئوف اهل بیت

زائران را در نظر جنت تجسم می شود

خسته از راه آمده غرق تبسم می شود

زائری که روزها لحظه شماری کرده است

زود با آقای خود گرم تکلم می شود

بی گمان این روزها آقا دعاگوی همه

زائران خواهرش معصومه در قم می شود

وقت پرواز کبوترها به بالای سرم

آسمان شهر پشت بالشان گم می شود

این کبوترها روی بازار هم دارند اثر

گرم بیرون از حرم بازار گندم می شود

می زند در صحن قدسش جمعیت موج و عجیب

دل به صحن کوثرش غرق تلاطم می شود

رفتن پای ضریحش نیست اینجا نوبتی

ذکر زهرا باعث حق تقدم می شود

آنچه ایرانی جماعت را بهشتی می کند

عشق معصوم دهم ، خورشید هشتم می شود

هر چه دارم می دهم تا که بیایم پای بوس

چشم ما و بارگاه حضرت شمس الشموس

باز هم جا هست حاجت گر بیاری بیشتر

کاش سهم ما شود گرد و غباری بیشتر

دوستداران و محبانش در این صحن و سرا

بیشتر هستند هر چه می شماری بیشتر

صحنه های ناب، اینجا ناتمام است و بدیع

هر چه می گیریم عکس یادگاری بیشتر

بشنو آواز کبوترهای آقا را درست

صوتشان زیباست حتی از قناری بیشتر

در خیالم بین جارو کردن و تحویل کفش

هر دو دلچسب است اما کفشداری بیشتر

نذر کردم سکه ای انداختم در این ضریح

سکه هم کافیست آری گر نداری بیشتر

واقعا زیباست از دنیا بپرس از این حرم

هیچ کس دارد سراغ آئینه کاری بیشتر؟

امتحان کردم که پشت پنجره فولاد او

اشک آدم می شود از دیده جاری بیشتر

این سفرها شد برای ما تمامش خاطره

باز شد از کار ما با لطف او صدها گره

با نوای ذاکران و صوت و لحن قاریان

جا گرفته ذکر تو در سینۀ ایرانیان

در شب میلاد تو ای صاحب ایران زمین

خاکیان هم جشن می گیرند با افلاکیان

هر که مهرت را خریده شک ندارم برده سود

هرکه از تو دور مانده بی گمان کرده زیان

گفته ای دیدار زائر می روی بیهوده نیست

در زیارت آمدن دعواست بین قدسیان

جای جای این حرم سر دارد از جنت ولی

نقطۀ عطفی است ایوان طلا در آن میان

دوست دارم بشنوم هر روز ذکر خاصه ات

با صدای روحبخش زنده یاد انصاریان

من فقیرم تو هم آن حج فقیرانی لذا

هم شدم از مشهدی ها هم شدم از حاجیان

ضامن آهو رضا و ضامن ما هم رضاست

روز محشر خوش به حال جملۀ زهرائیان

هر که آمد پر شد از عطر ولایت شامه اش

خوانده ام من لذتی دارد زیارت نامه اش

با علی موسی الرضا ایران گلستان می شود

حافظ ایران ما شاه خراسان می شود

نام زهرا مادرش با نام فرزندش جواد

هر کحا برده شود صد مشکل آسان می شود

آفتاب صبح می تابد به ایوان طلا

مثل گنبد جلوهء ایوان دو چندان می شود

گاهگاهی آفتاب اینجا طوافی می کند

گاه پشت گنبدش از شرم پنهان می شود

می زنم هر جا قدم این سوی و آن سوی حرم

ناخودآگاه آخرش ختمِ به ایوان می شود

گر کسی غیر مسلمان یک سفر آید به طوس

با نگاه ویژهء سلطان مسلمان می شود

این تمام باور و این اعتقاد شیعه است

با نگاه خاصه اش برکت فراوان می شود

فخر دارد آب سقا خانه اش بر سلسبیل

مست سقا خانه اش لبهای باران می شود

مستی این آب را در خود شرابش هم ندید

این رواق و صحن را جنت به خوابش هم ندید

گر بخواهد با اشاره خاک را دُر می کند

عشق او هر لحظه در قلبم تبلور می کند

او رئوف اهل بیت است و چنان جدش حسین

با نگاهی عالمی را در دمی حر می کند

قسمتم مشهد نگردد گر که سالی چند بار

قلب من در سینه احساس تأثر می کند

هیچ صاحب خانه ای  چون صاحب این خانه نیست

گر گدا کاهل بود خود کاسه را پر می کند

فخر کردن هم خدایی فخر کردنهای ماست

هر که اربابش رضا باشد تفاخر می کند

مادری دیدم که طفلش را رضا داده شفا

پای ایوان دارد از آقا تشکر می کند

مشتری دارد حریمش از جنان هم بیشتر

نان جنت را حریم طوس آجر می کند

هوش از سر می برد از بس که جنات الرضا

جنت الاعلی هم احساس تحیر می کند

مدح ما حتی نمی از آب اقیانوس نیست

هیچ جائی در جهان کرببلا و طوس نیست

مهدي مقيمي

*************************

تشکر ز خالق نهایت ندارد

که حمد خداوند غایت ندارد

بزرگی و الطاف و احسان سبحان

به رحمت و نعمت نهایت ندارد

اگر چه کسی هست در ناز و نعمت

چه دارد اگر او ولایت ندارد

ز توحید ، کس بی ولایت نگوید

دل بی ولایت هدایت ندارد

بدون رضا ره به توحید هرگز

که اصلا خدایش رضایت ندارد

خدا را ز روی رضا میتوان دید

که گفته ؛ کلامم روایت ندارد

حدیثی که با سلسله نقل گردد

به ردش کسی هیچ آیت ندارد

ز شرط و شروطی که فرمود آقا

عیان شد بما جز عنایت ندارد

ز سمت شلمچه رسیده است مهمان

چه حصن حصینی شده خاک ایران

نشابور بود و خدای مجسم

نقاب از رخ خویش برداشت یکدم

قلمها ز دستان حضار افتاد

خدا هست این یا نبی مکرم؟

تحیر ز چشمان پر اشک میریخت

و انگشت حیرت به دندان عالم

مه روی یوسف کجا و جمالش

که خورشید تابید از شرق عالم

عنان دار ناقه به فریاد میگفت :

که  "من مثلی"  ای خیل اولاد آدم

به آرامی از بین مردم جدا شد

و دریافت آن پیرزن را امامم

مگو سنگ سلمانی آنجا طلا شد

خوشا احتضار و وصالی فراهم

و ایران سراسر شده فرش راهش

ز هر شهر گل بود با خیر مقدم

قدمگاه او شد دژی در خراسان

که هرگز نباشد ز دشمن هراسان

قدومی که آورد نور خدا را

بقا را  عطا را  صفا را وفا را

به یاران ایرانی خود رسانده

سلام علی و رسول خدا را

اگر چه بظاهر به تبعید آمد

بنا کرد اما مسیر ولا را

به یکدم ولیعهد موسی بن جعفر

نکرده ولیعهدی اشقیا را

شناسانده شد عالم آل احمد

عیان کرد مظلومی مرتضی را

احادیث جعلی همه بر ملا شد

علم کرد فرمایش مصطفی را

به اعجاز و علم و جهاد و شهادت

نشان داد اوصاف خیرالنسا را

پی یاری اش خواهرش خواهد آورد

ز شهر مدینه به قم کربلا را

مرامش خدایی مقامش خدایی

قیامش خدایی پیامش خدایی

خدایی که روز جزا آفریده

جنان را به عشق رضا آفریده

جنان و جهان و زمین و زمان را

طفیل رضا بهر ما آفریده

گل سرسبد در میان رئوفان

رئوفی ز آل عبا آفریده

میان حریمش ضریحی چو کعبه

برای طواف شما آفریده

به صحن و رواق و شبستان کویش

فضای نماز و دعا آفریده

به زوار چون من گنهکار آقا

خطاپوشی هل اتا آفریده

برای پناه و امان محبین

حدیث شریف کسا آفریده

به سر درب باب الجوادش نوشته

کرم را ز ابن الرضا آفریده

ندارد بهشت اینهمه باغ رضوان

بهشتم خراسان و ذکرم رضا جان

زیارت به صحن عتیقش مهیا

کرامت ز دست شفیقش مهیا

به بالا سرش با دو رکعت نماز است

دعاهای قلب رقیقش مهیا

کنار گدا و غلامش نشیند

و سفره برای رفیقش مهیا

نه آهو  نه اشتر  نه سگ را براند

ضمانت ز لطف دقیقش مهیا

ز فیروزه اش آسمانی منور

عطا از نگین عقیقش مهیا

اگر بندگی خواهی و پادشاهی

به آزادگی در طریقش مهیا

دل سوخته دارد و ابر رحمت

شفاعت میان حریقش مهیا

اگر خصم سرسخت داری مخور غم

پی انتقام است تیغش مهیا

غریب است ، اما غریبه نواز است

و او عاشق اهل سوز و گداز است

شبی حجره دربسته بود و رضا بود

اباصلت شاهد بر این ماجرا بود

رضا دست و پا میزد و دیده گریان

بیاد لب تشنه کربلا بود

گهی یا جواد و گهی یا بنیی

پیامی به احضار ابن الرضا بود

حصیرش کناری ، عبایش کناری

دلش بانی روضۀ بوریا بود

سرش بی عمامه روی خاک حجره

ولی دیده گریان یک سرجدا بود

در این حجره گاهش ،که شد قتلگاهش

بیاد امامی که وجه الثری بود

در این قتلگاهش نه شمشیر و نیزه

نه با چکمه بر سینه یک بی حیا بود

نه خواهر اسیر و نه رأسی به نیزه

نه مقتول اینجا ذبیح از قفا بود

ز گودال،یک ناله مادرانه

بگوش است با شکوه از تازیانه

محمود ژوليده

*************************

برای آمدنت نجمه بیقرارت بود

هزار سرِّ مگو دید و رازدارت بود

مدینه شاهد شب زنده داری موسی

تمام بارقه ها نیز در مدارت بود

ارادۀ ازلی با علی رقم خورده

رضای حق به رضای تو اعتبارت بود

چقدر پاقدم تو فرشته خلق شده

نگاه فاطمه ازعرش در زیارت بود

شنید حضرت یکتا شهادتینت را

یقین که حضرت جبریل هم کنارت بود

تودپاره ی تن پیغمبر خدا هستی

شبیه فاطمه شأن بزرگوارت بود

تو آمدی که ولایت شود به توکامل

خوش آمدی که امامت در انتظارت بود

اگر نبود ندای حدیث سلسله ات

چگونه سلسله ی شیعه رستگارت بود

خدا ادامه ی موسی بن جعفرت خوانده

و اوست نور دو چشم پیمبرت خوانده

تو انتفاضه ی الله اکبری آقا

تو خیزش هنر دین داوری آقا

تو انقلاب جدیدی ز دین به پاکردی

یقین حکومت دین را تو رهبری آقا

تو نور قافلۀ راسخون  فی العلمی

تویی که عالم آل پیمبری آقا

به رغم دشمن دیرینۀ بنی هاشم

تو از الست ولیعهد حیدری آقا

قسم به سورۀ کوثر  که بعد مادر خود

تویی که خیرکثیری تو کوثری آقا

به پیش اهل نظر کعبۀ حقیقی تو

تو قبله ای تو امامی تو سروری آقا

رئوفی و هنر تو حکومت دلهاست

چه دلنوازی و چه ذره پروری آقا

تو یوسف دل مایی و یوسف زهرا

وماهمه سر کوی تو مشتری آقا

روانۀ حرمت با هزار حج شده ایم

که زائر حرم ثامن الحجج شده ایم

تویی که داده ای احساس، قلب ایران را

بهشت کرده ای از مقدمت خراسان را

تمام مملکت شیعه شد قدمگاهت

دمی که لطف تو بارید کشور جان را

به خیر مقدم تو لشگر فدایی ها

ز یادها ببرد صبح عید  قربان را

طلوع شمس ولایت ز مشرق این خاک

به عالمی ببرد آفتاب و باران را

به خانوادۀ موسی بن جعفرش سوگند

خدا به ملک رضا مژده داد ایمان را

به اهل فارس پیمبر به خطبه ای فرمود:

که نور علم بگیرد دیار سلمان را

به فرش های حرم بسکه عرش پیماییست

کسی بها ندهد قالی سلیمان را

**

قسم به روح خدا و وصی  او که خدا

از این دیار شکسته ست شاخ عدوان را

دعای تو نفس قدسی ولایت شد

که راه قدس هم ازکربلا هدایت شد

کجاست زنده دلی تا ببیند از جاده

دل رئوف تو و عاشقان دلداده

به سوی روضۀ رضوان قلوب، در پرواز

به دست، پرچم رزمندگان آزاده

ازاین حرم شهدا راه جبهه را رفتند

خداست شاهد یاران دست و سرداده

چه کرده ای تو مگر با دل محبانت

که سر زپا نشناسند و  مست، از باده

تویی که همدل و هم صحبت فقیرانی

برای حاجت مردم هماره آماده

به بی کسان و غریبان پناه و همدردی

میان خسته دلان هم  نشینی ات ساده

به نوکران وغلامان چه خوش نظر داری

کنار سفره ی خود سر به زیر و افتاده

به روی خلق نیاری گناه پنهانی

به کلب هم اگر آید،دهی تو قلاده

دل از تو کرب و بلای حسین می خواهد

زیارت نجف و کاظمین می خواهد

محمود ژوليده

*************************

امشب دوباره شور تغزل گرفته ام

حس شروع نغمه بلبل گرفته ام

مثل نسیم روی چمن ها دویده ام

هر جا رسیده ام خبر از گل گرفته ام

بر دامن همیشه بهاری و سبز تو

با نور اشک دست توسل گرفته ام

از آسمان برای همه ناز می کنم

تا گنبد طلای تو پرواز می کنم

نقاره ها ز اوج مناره وزیده اند

مردم صدای آمدنت را شنیده اند

این زائران خسته، به عشق ولادتت

با عرض تهنیت به حضورت رسیده اند

زیباتر از همیشه شده آستان تو

آقا چه قدر ریسه برایت کشیده اند!

بوی غذای حضرتی و این همه گدا

مهمان نوازهای حرم سفره چیده اند

ای کاش در ضیافت تو دعوتم کند

امشب خدا نگاه تو را قسمتم کند

من با تو از حصار غم آزاد می شوم

با خواندن سرود تو دل شاد می شوم

یک بار از خرابه ی دل بگذر و ببین

از برکت قدوم تو آباد می شوم

تا آن زمان که بیشه پر از رد پای توست

آهوی دل سپرده ی صیاد می شوم

از سنگ هم گذشتم و آهن شدم ولی!

دارم ز جنس پنجره فولاد می شوم!

عمریست زیر سایه ی دستت نشسته ام

جز تو رضا به هیچ کسی دل نبسته ام

هرگز ز عشق خویش جدایم نمی کنی

محتاج بنده های خدایم نمی کنی

گفتی سه بار دیدن زوار می رسی

یا ایها الرئوف رهایم نمی کنی

دل تنگ روضه های حسین و محرمم

راهی خاک کرب و بلایم نمی کنی؟

این حرف آخریست که من با تو می زنم

مهمان سفرۀ شهدایم نمی کنی؟

خورشید من بتاب و دلم را سفید کن

وقت زیارت است مرا هم شهید کن

علي صالحي

نـــویسـنــده : واحد فرهنگی - گروه فرهنگی
تعداد بازدید این مطلب : نوع مطلب : اشعار
لطفاً نظرات خود را از طریق فرم زیر ثبت نمایید
نام ونام خانوادگی : پست الکترونیک :
موضوع نظر : وب سایت :