اشعار ولادت حضرت فاطمه معصومه(س)
اشعار ولادت حضرت فاطمه معصومه(س)

اشعار ولادت حضرت فاطمه معصومه(س)

 

ای جمالت بهار، معصومه

 کرمت ماندگار ، معصومه

یادگار امام هفتـــــــــــم ما  

ای رضا را قرار، معصومه

صلوات خدا به روح شما      

بی حد و بی شمار، معصومه

نذر ایل و تبار تو جانِ    

هر چه ایل و تبار، معصومه

ابر رحمت همان دو دست شماست

من کویرم ببار ، معصومه

خواهری مثل زینب و تو ندید

دیدۀ روزگار، معصومه

تا گدای کریمه هستم من

همۀ عمر بیمه هستم من

قلب عالم پر از تلاطم شد

لب دنیا پر از تبسم شد

عشق موسی بن جعفر است اینکه

نور چشم امام هشتم شد

قلب ما رفت تا درون حرم

بین امواج جمعیت گم شد

بابهای حریم او یک یک

باب حاجات کل مردم شد

قبلۀ دل همیشه مشهد بود

قبله چرخید وقبله ها قم شد

در جوارش کسی نشد آقا

غیر از آنکه گدای خانم شد

حق او کن ادا تو با صلوات

یک نه صد نه هزار تا صلوات

ماه زیبا و انورش دادند

هر چه از خوب، بهترش دادند

پسری خوب داشت مثل رضا

مثل معصومه دخترش دادند

یاد زهرا دوباره غوغا کرد

تا به موسی بن جعفرش دادند

شد تداعی ولادت زینب

تا به دست برادرش دادند

هر که آمد ولادتش به حرم

از حرم تا حرم پرش دادند

یِکُم ماه تا به یازدهم

یک دهه مِی ز کوثرش دادند

هر که در بند بانوی دو سراست

دوستدارش خود امام رضاست

نور عشق است نور ایمان است

قدر و شأنش هنوز پنهان است

از حرم تا حرم در این ایام

غرق نور است ریسه بندان است

مشهد و قم دو بال کشور ماست

عالم از این دو بال حیران است

چشم سلطان همیشه سمت قم و

چشم بی بی سوی خراسان است

تا قیامت به عصمتش سوگند

بانوی یکه تاز ایران است

این هم از دولت کریمۀ اوست

قندِ چایِ بهشت سوهان است

پیش خالق چه حرمتی دارد

به کرامت چه شهرتی دارد

ساقی امشب چه ناب پرکرده

کاسه را بی حساب پر کرده

به شراب طهور مهمانیم

جانمان را شراب پر کرده

حرمش را زنورِ مِهرِ رخش

روز و شب آفتاب پر کرده

چه همه با صفاست ، خادم او

حوضها را ز آب پر کرده

حرمش را به یمن میلادش

بوی عطر و گلاب پر کرده

خوش به حال کسی که جمع کند

حرمش را ثواب پر کرده

اهل بیتند همچو منظومه

ماهِ منظومه است معصومه

مرتضی رنگ و فاطمه سیماست

قطره ای از کرامتش دریاست

شهر قم ، حوزه های علمیه

با تمسک به نام او برپاست

هر رواقش بهشت موعود است

این حرم نیست جنت الاعلاست

این حرم تا خدا خدا باشد

در زمین پایگاه عرش خداست

زائر قبر او به شهر قم

زائر قبر حضرت زهراست

عمه معصومـۀ امام زمان

عمۀ هر چه شیعه در دنیاست

می رسد این پیام از هر سو

السلام علیکِ یا بانو

مهدي مقيمي

*************************

بده مژده بر دشت خشک گلوها

پر از باده ی کوثری شد سبوها

بدون توسل، رسیدن محال است

مُصَلِّی که شد از دل بی وضوها؟

چه گوییم از وجه ی این کریمه

مخواهید مدحش ز بی آبروها

که در شأن او گفته باب الحوائج:

"فداها ابوها... فداها ابوها..."

اگر بر دل خسته ام وعده دادم

فقط وعده ی ماه ذی القعده دادم

قدم بر زمین مدینه نهاده

شده زینب دوم خانواده

شده مثل زهرای اطهر مرامش

همیشه به پای ولی ایستاده

چه گویم من از هیبت او که باشد

شبیه سکینه زنی پر اراده

چه دنیا... چه عقبی... ندارد هراسی

کسی که دلش را به معصومه داده

به قلبش خدا نور عصمت دمیده

چه کرده... چه معصومه ای آفریده

بیا با تبسم گره می گشاید

بیا بانوی قم گره می گشاید

اگر با دل صاف و ساده بریزی

دوتا مشتِ گندم گره می گشاید

نگو حاجتت را، دلت پر که باشد

بدون تکلم گره می گشاید

بگو زیر لب یا رضا در طوافش

سرِ دور هشتم گره می گشاید

چه معصومه ای، زینب شاه طوس است

عزیز دل و عشق شمس الشموس است

به لب نام زیبای معصومه دارم

به دل مُهر و امضای معصومه دارم

همین که کنار ضریحش می آیم

توسل به زهرای معصومه دارم

منم عبد اولاد موسی بن جعفر

ضمانت ز بابای معصومه دارم

منِ قطره گرچه حقیرم، امیدِ...

...رسیدن به دریای معصومه دارم

حلیمه، فهیمه، علیمه، حکیمه

برای من بی نوا شد کریمه

۱. آیت‌الله سیّد نصرالله مستنبط از کتـاب «کشف اللـئالـى» نقل فرمـوده که روزى عده‌اى از شیعیان وارد مدینه شـدند و پرسش‌هایـى داشتند که مى‌خـواستند از محضر امام کاظم علیه السلام بپرسند. امام علیه السلام در سفر بـودنـد. آن‌ها پـرسش‌هاى خـود را نـوشته به دودمان امامت تقـدیـم نمـودند. چـون عزم سفر کردنـد، بـراى پاسخ پرسش‌هاى خـود به منزل امام کاظم علیه السلام شرفیاب شدند. امام علیه السلام مراجعت نفرموده بـود و آن‌ها امکان توقف نداشتند. از ایـن رو حضرت معصومه سلام الله علیها پاسخ آن پرسش‌ها را نـوشتند و به آن‌ها تسلیـم نمودنـد. آن‌ها با مسرت فراوان از مدینه منـوره خارج شدند و در بیرون مدینه، با امام کاظم علیه السلام مصادف شـدنـد و داستـان خـود را بـراى آن حضـرت شـرح دادند. هنگامـى که امام کاظم علیه السلام پرسش‌هاى آنان و پاسخ‌هاى حضرت معصـومه سلام الله علیها را ملاحظه کردند، سه بار فرمودند:

«فداها ابـوها!» (پدرش به قربانـش باد.)

محمدجواد شيرازي

*************************

روز تولدت به غلط روز دختر است

در اصل روز آمدنت روز خواهر است

شادند از حضور تو اهل جهان ولی

خوشحالی امام رضا جور دیگر است

امشب به اعتبار روایات مانده ام

میلاد توست یا شب میلاد کوثر است

وقتی پس از کریم تو تنها کریمه‌ای

اسم تو با امام حسن حاصلش زر است

از هر چه بگذریم نشد بگذریم از این

از خواهری که این همه عشق برادر است

دریاچه‌ی نمک سندش؛ بین اهل‌بیت

آری طعام سفره‌ی تو با نمک‌تر است

پس قلب این کویر به شوق تو می‌تپد

وقتی که کوه خضر برای تو منبر است

امشب حساب کرده ام از خانه تا ضریح

به نیت امام رضا هشت تا در است

با این حساب باز دل بیقرار من

آهوست توی مشهد و در قم کبوتر است

جمع دل من و دل هر کس به غیر تو

در بین صحن آینه جمع مکسر است

"ما را سری‌ست با تو که گر خلق روزگار

دشمن شوند" هدیه‌ی ما باز هم سر است

جای بقیع و آن‌همه قبری که خاکی است

دیدم در این حرم چقدر سنگ مرمر است

او هم شبی شبی درست پدر را ندیده است

معصومه هم رقیه‌ی موسی‌بن جعفر است

مهدي رحيمي

*************************

حکم کردند که بی عشق نفس مذموم است

شکر این سینه به عشق ازلی محکوم است

از رضایی شدن تک تک ما معلوم است

دل مسلمان شده ی فاطمۀ معصوم است

همگی مستی خود را ز همین خم داریم

هرچه داریم همه  از حرم قم داریم

به غبار قدم وصف تو محشر برسد

پای توصیف تو باید که برادر برسد

تا که در شأن تو مضمون برابر برسد

جای آنست که یک سورۀ کوثر برسد

لال در محضر تو بودن ما ، وصف شماست

ورنه این شعر همان قطره کنار دریاست

تو رسیدی و پدر صاحب دختر شده است

صاحب و آسیه و مریم و هاجر شده است

از گل خندۀ تو دهر معطر شده است

خواهری زینت آغوش برادر شده است

تا که قنداقۀ تو دست برادر افتاد

گوییا حق به حسین بن علی زینب داد

کعبه بر آل علی کرده گریبان را چاک

سایۀ چادر تو پهن شده در افلاک

تو همان عرش نشینی و من افتاده به خاک

من چگویم پدرت گفت ابوک به فداک

بگذارید بدانند تمام دنیا

پای این درس گرفتیم مسلمانی را

کرمت جلوه ای از بارش باران دارد

سفرۀ ما ز کرم خانۀ تو نان دارد

این همان نیک سرشتی است که انسان دارد

که ارادت به تو و شاه خراسان دارد

محک عشق تو در سینه انسان کافی است

هرکسی عشق نورزد به شما آدم نیست

دست از عشق محال است که ما برداریم

عشق خاک قدمت  بود ، اگر سر داریم

از بهار نفست شهر نیاسر داریم

عطر تو بود گلابی که به قمصر داریم

از زمانی که قدمهای تو آمد این سو

نمک سفرۀ ایران شده قم ای بانو

مینویسم به تو ای مقصد و مقصود حیات

مینویسم به تو از تشنه لب آب فرات

هرکه شد مست حسین از تو گرفته است برات

پرچم گنبد تو عرشۀ کشتی نجات

کاش  میشد که به دست تو خدایی بشویم

تا محرم همگی کرببلایی بشویم

موسي عليمرادي

*************************

تب باران گرفته چشمانم

مست باران ترانه می خوانم

بنویسید عبد معصومه

بنویسید غرق بارانم

بنویسید شیعه ی مولا

نوکری از تبار سلمانم

گاه پای ضریح معصومه

گاه پای ضریح سلطانم

و به لطف کرامت بی بی

سر این سفره باز مهمانم

من اگر بی قرار می چرخم

مست طعم لذید سوهانم

شب لبخند آسمانی هاست

شب بانوی مهربانی هاست

شده ام بار، بار معصومه

میثم روی دار معصومه

بی صدا حرف می زند امشب

نوکری از تبار معصومه

شوق بالای سر به سر دارم

شده ام بی قرار معصومه

در سرم فکر و ذکر دیگر نیست

تا که هستم کنار معصومه

و به قم اعتبار بخشیده

به خدا اعتبار معصومه

ماند حسرت به دل، به سر نرسید

عاقبت انتظار معصومه

به سرم هست شور معصومه

غرق نورم به نور معصومه

*ربنا بعد ربنا* آمد

نور، توحید، اهدنا آمد

همنشین فرشته های خدا

سفره دار ستاره ها آمد

با قدم های او بهشت آمد

با نفس های او خدا آمد

آسمان غرق نور سلطان شد

خواهر حضرت رضا آمد

هر کسی رفت سمت بیت النور

از در خانه مبتلا آمد

مفتخر شد به منصب شاهی

در این خانه هر گدا آمد

در این خانه نوکری خوب است

با فقیران برابری خوب است

سحر آورده، کوثر آورده

نفحاتی معطر آورده

به میان رواق آینه ها

چلچراغی منور آورده

از حوالی کوچه های خدا

بوی موسی بن جعفر آورده

نذر دیدار با امام رضا

چند تایی کبوتر آورده

شده از ریشه های چادر او

حاجت هر کسی بر آورده

و خدا هم به قم، نه معصومه

بلکه زهرای دیگر آورده

به نفس های قم کرم دادند

و به زهرای آن حرم دادند

هست بال و پر ولی الله

اول و آخر ولی الله

هست هم عمه ی ولی الله

هست هم خواهر ولی الله

هست زهرای دیگر این قوم

هست او دختر ولی الله

تاج روی سر پدر، دختر

هست تاج سر ولی الله

مادری کرده او برای رضا

بوده پس مادر ولی الله

همه ی عمر غرق برکت را

بوده در محضر ولی الله

درس خوانده به پای این منبر

پدر او فدای این دختر

وحيد محمدي

*************************

ای روزهای تار ای شب های دور از ماه

ای بیقراری های دائم با دلم همراه

ای بغض هایی که می آیید از سفر ناگاه

باری اگر شوق سفر دارید بسم الله

ای بغض های بیقرار روز و شب هایم

من نیز مانند شما دلتنگ زهرایم

هرچند گریانم تبسم میکنم امشب

بی تاب رو بر جانب قم میکنم امشب

در کوچه هایش خویش را گم میکنم امشب

انگار با زهرا تکلم میکنم امشب

در قاب عکسی خالی از قبری که ناپیداست

با قم نمایی دیگر از آن آشنا پیداست

ای آشنای بیقراری های این مردم

با تو رسیده تا مدینه پای این مردم

رنگ حقیقت یافته رویای این مردم

یا فاطمه یا حضرت زهرای این مردم

ای حامی امروز من فردا مرا دریاب

یا فاطمه در حشر چون دنیا مرا دریاب

اما جدا کن شاعر از غم حال دفتر را

بشنو صدای خنده ی موسی بن جعفر را

دریاب شور اشک های شوق مادر را

حالا بیا و ثبت کن ذوق برادر را

معصومه خانم چشم تا وا میکند امشب

دیده به رخسار رضا وا میکند امشب

آن شب مدینه شاهد زهرای دیگر شد

پیچید یاس و باز هم عالم معطر شد

شأن نزولش آیه های سبز کوثر شد

امروز در تقویم شیعه روز دختر شد

بانوی عالم حفظ کن دنیا و دینم را

دریاب خانم دختران سرزمینم را

در خاک مرده بذرهای علم می کاری

فیض حضورت در تمام حوزه ها جاری

در سایه ات دفن اند عالم های بسیاری

گلپایگانی ، حائری ، علامه ، خوانساری

شاگردهای مکتب ات استاد افلاک اند

صدها چو بهجت در جوار تربتت خاک اند

آه ای کریمه ای ملیکه عمه ی سادات

با کوله باری آمدم لبریز از حاجات

با دست خالی آمدن از پیش تو هیهات

پس باز قسمت کن که مثل اغلب اوقات

تا که به زودی زائر صحن رضا باشم

آقا بخواهد اربعین را کربلا باشم

محمد بياباني

*************************

چیست جان، جان نثار معصومه

چیست گل، از تبار معصومه

صلوات و سلام آل رسول

هدیۀ ما نثار معصومه

با کریمه کرامت احیا شد

دست تقدیر یار معصومه

ماه ذیقعده هدیۀ زهراست

ابر رحمت بهار معصومه

دهۀ پر کرامت رضوی

نمی از اعتبار معصومه

مظهر اقتدار و قدرت کیست

قدرت آشکار معصومه

أمة الله بعد فاطمه اوست

بندگی افتخار معصومه

سالها بیقرار و بیتابش

پدر بیقرار معصومه

ماهها بود که امام رضا

میکشید انتظار معصومه

زینب دوم بنی هاشم

خالقش رازدار معصومه

نوری از فاطمه درخشید و

شد سراسر دیار معصومه

خلأ بارگاه زهرایی

پر شود با مزار معصومه

زندگی در کنار سلطانش

بهترین روزگار معصومه

باب حصن حصین سرمد اوست

تا به قم امتداد مشهد اوست

سحر آنشب عشق دیگر داشت

خلقت آنروز دست برتر داشت

طالع فجر و دختر خورشید

آسمانها چقدر اختر داشت

فرش با عرش گفتگو میکرد

کیست چون من که تاج، بر سر داشت

کیست این بانوی مجلله که...

مقدم او صفای دیگر داشت

با تبسم امام کاظم گفت:

همچو معصومه ام که دختر داشت

خندۀ او دل پدر را برد

دیده سوی رضا مکرر داشت

چهره، گویای همتی والا

وجهه اش ، وجهۀ پیمبر داشت

از همان ابتدا که دیده گشود

هیبت و اقتدار حیدر داشت

فاطمی خلق و فاطمی سیرت

نور زهرا و عطر کوثر داشت

بانویی مثل زینب کبری

دل محزون و دیدۀ تر داشت

روز اول که دیده اش وا شد

همچو زینب غم برادر داشت

دور تا دور از برادرها

گل ستانی پر از صنوبر داشت

همه را مرد راه مولا ساخت

نیتی تا قیام رهبر داشت

غربت حضرت رضا را دید

یاری اش کرد و کربلا را دید

کلماتش تمام، وحیانی

حرکاتش تمام، قرآنی

نام نیکش محدثه، یعنی:

با مسمی ترین سخندانی

عالمه بودن و مطیع امام

این همان معنی مسلمانی

پدرش گفت:جان بقربانت

که همه فقه را تو می دانی

مجتهد پرور و مجاهد ساز

داده در راه دوست قربانی

دورۀ اختناق عباسی

خفقان را شکست، طوفانی

او که دیده امام در تبعید

او که دیده امام زندانی

نهضتی با برادرانش کرد

در ره دلبر خراسانی

اولین کربلای ایران را

او رقم زد برای ایرانی

چون صدای قیام او پیچید

متحد شد سپاه ایمانی

گر چه هجده برادر از کف داد

و خودش کشته شد به آسانی

همچو زینب نشد اسیر اما

همچو زینب ندید مهمانی

شام تا کوفه تازیانه نخورد

سنگ و سیلی نخورد هر آنی

قم از او یافت چونکه خوشنامی

هدیه شد انقلاب اسلامی

محمود ژوليده

*************************

روزی طبع مرا باز کرامت کرده

آنکه همواره به این سینه عنایت کرده

از خودش دم زده در شعر قیامت کرده

باز هم از کرم فاطمۀ معصومه

دل من شد حرم فاطمۀ معصومه

چقدر شهر قم امروز مسافر دارد

چقدر کوچه به سمت حرم عابر دارد

وه که اینجا چقدر فاطمه زائر دارد

حرم مادر سادات همین است اینجا

قم نگو، بلکه بگو شهر مدینه است اینجا

باز هم نور بهشتی خدا تابیده

خاتم از سدرۀ حق کوثر دیگر چیده

این گلابی که خدا بر سر ما پاشیده

عطرش از باغ وجود گل حورا آمد

ید بیضاست که در خانۀ موسا آمد

دختر صوم و دعا، حضرت معصومه سلام

خواهر صبر و رضا، حضرت معصومه سلام

عمه ی جود و عطا، حضرت معصومه سلام

ای کریمه سند حوزه و دین هستی تو

بخدا شافعۀ اهل زمین هستی تو

با تو ثابت شده دیدار رضا قیمتی است

یک نظر بر گل رخسار رضا قیمتی است

بذل جان در سر بازار رضا قیمتی است

هر چه دارم همه از آل محمد دارم

شکر، در کشور ایران قم و مشهد دارم

به دلم آینه بندان حرم شوکت داد

ای کریمه کرمت بود به ما بهجت داد

قم ز لطف تو به ایران چقدر عزت داد

تا در ایران علم نهضت روح الله است

دست کفار به سمت حرمت کوتاه است

ای که تو عمه سادات شدی چون زینب

باعث فخر و مباهات شدی چون زینب

یک تنه فاطمه مرآت شدی چون زینب

کاش زینب حرمش چون تو در این میهن بود

نزد ما گنبدش از هر خطری ایمن بود

عمه ات زینب کبری چقدر غم دیده

بی برادر که شده از همگان رنجیده

دشمنش وقت اسارت به غمش خندیده

جای دارد که بمیرند تمام عالم

دختر فاطمه و هلهله ی نامحرم

امير عظيمي

*************************

اِمشَب برایِ مَطلَعِ شعرِ پُر از آهم

ماتَم گرفتَم آه! "بیت النور" میخواهم!

شُکر ِخُدا شَهرَم خیابانِ ارَم دارَد

مَن خوب میدانم که زهرا هم حَرَم دارَد

پَر میڪِشَم دَر خاطراتِ ڪودَڪی هایَم

انگار دَستَم را گرفته باز بابایَم

پَس پا به پایَش میرَوَم تا جانِ آیینه

سی سالِ قَبل از این و دَر ایوانِ آیینه

بَه بَه چه دورانِ خوشی بَه بَه چه دورانی

سوهان برایَم میخَرَد بابا، چه سوهانی

از دَستِ بابا میڪِشَم این دستِ ڪوچَڪ را

هی میدَوَم سَر تا سَرِ صَحنِ اَتابَڪ را

ناگاہ میبینَم که بابا رَفته از پیشَم

حالا خودَم بابا شُدَم با ڪودَڪِ خویشَم!

بعدَش به خود می آیَم و خود را ڪه میجویَم

میگریَم و زیرِ لَبَم آهسته میگویَم:

آری بَدَم امّا دِلَم دیگَر چه غَم دارَد؟

شُڪرِخُدا ، شُڪرِخُدا شَهرَم حَرَم دارَد

اینبار اَگَر رَفتی حَرَم شَب بود دقَّت ڪُن

غیر اَز ڪَبوتَر صَحنِ او خُفّاش هم دارَد!

پَس مَن چِرا دَر نااُمیدی غوطه وَر باشَم

وقتی ڪه بانو این همه لُطف و ڪَرَم دارَد

هر جایِ این دُنیا ڪه باشَم غیرِ شَهرِ خود

حِس میڪُنَم دُنیایِ مَن یک چیز ڪَم دارَد

 

هرچَند شَهرِ مَن پُر اَز غَمهایِ پنهان است

هرچَند شَهرِ مَن هوایَش سَخت دَم دارَد

اَمّا به دُنیایی نَخواهم داد این دَم را

یڪ تارِ مویِ ڪاج هایِ سَبزِ شَهرَم را

اینجا شَمیمَش اختیارِ دلبَری دارَد

اینجا مُحَرَّم هم صَفایِ دیگَری دارَد

((بَر سَنگفَرشِ صَحنِ او بال ِمَلَک خورده

اَز سُفرہ ی او آب هم اینجا نَمَک خورده))

هربار اینجا پیشِ او بی اختیارِ خود

میگریَم و میگویَم از رَسمِ دیارِ خود

عُمْریست رویِ حُرمَتِ سادات پابَندیم

ما رویِ مهمان آب را هرگِز نمیبَندیم

ما رَسمِمان این بودہ مِهمان را نَرَنجانیم

اَز بام ها گُل بَر سَرِ مِهمان بیَفشانیم

خواهر فَراوان دوست می دارَد بَرادَر را

اصلاً نمی خواهم بِخوانَم روضه ی "سَر" را

اَشڪَم چِڪید و عاشقانه روسپیدَم ڪَرد

بانو نگاهی ڪَرد و انسانی جَدیدَم ڪَرد

این روسپیدی یادِ مَن آوَرد بابا را

میشُست دَر حوضِ حَرَم او صورتِ ما را

حالا مَن و فَرزَندَم و یڪ عشقِ دیرینه

حالا مَن و فَرزَندَم و ایوانِ آیینه

از دَستِ گَرمَم میکِشَد یک دَستِ کوچَک را

هی میدَوَد سَر تا سَرِ صَحنِ اَتابَک را ...!

محسن كاوياني

نـــویسـنــده : واحد فرهنگی - گروه فرهنگی
تعداد بازدید این مطلب : نوع مطلب : اشعار
لطفاً نظرات خود را از طریق فرم زیر ثبت نمایید
نام ونام خانوادگی : پست الکترونیک :
موضوع نظر : وب سایت :