اشعار شهادت امام جعفرصادق(ع)
اشعار شهادت امام جعفرصادق(ع)

اشعار شهادت امام جعفر صادق(ع)

میان شعله  و زخم از زبانه ها دارم

دوباره شکوه از این تازیانه ها دارم

مرا زدند و به جسمم نشانه ها دارم

چو مرغ بال شکسته ترانه ها دارم

شکست حرمت من در نماز نیمه شبم

به کوچه نغمۀ یا فاطمه است روی لبم

اگرچه داده مرا خصم، سخت آزارم

اگر چه صاحب درد نهان و غمبارم

اگرچه خسته دلم، از مدینه بیزارم

شهید قصۀ دیوار و زخم مسمارم

به دست بسته پایِ پیاده ام بردند

دوباره جان نبی را به کوچه آزردند

شکست حرمتم از ناسزا و بد دهنی

من غریب و شب و کوچه ها و بد دهنی

شرار آتش و یک بی حیا و بد دهنی

دو دست بسته چو شیر خدا و بد دهنی

چو مادرم وسط کوچه ها زمین خوردم

عدو سواره و من بی هوا زمین خوردم

دلم شکست ولی پیکرم به خاک نماند

تنم به خاک، پر از زخم و چاک چاک نماند

گلم به دست من از تشنگی هلاک نماند

کسی به خیمه سوزان و هولناک نماند

غریبم و زغم یک غریب میگویم

زشرح قصه شیب الخضیب میگویم

یکی رسید و سر نیزه برگلو میزد

یکی به خنجر خود زخم را رفو میزد

یکی بصورت شاه با لگد به رو میزد

یکی به سنگ جفا آمد بر او میزد

رسید از ره و خنجر به دست واویلا

واستخوان گلویش شکست واویلا

ميثم تربتي

*************************

از حدیث لوح می آید مقامات اینچنین

که ندارد هیچ کس جزتو کرامات اینچنین

مانده در توصیف یک شأن تو ابیات اینچنین

سالها محکوم عشق توست، نیات اینچنین

تا ابد مرئوس ماییم و ریاست با شما

نازشصت هرکسی ما را رسانده تا شما

انقلاب علم، با کرسی درست پا گرفت

بحث و استدلال از عصر شما بالا گرفت

فقه ما از نور فقه جعفری معنا گرفت

میشود جزء مفاخر هرکس اینجا جاگرفت

راه گم کرده کنارت راه پیدا میکند

از دمت پیرزنی کار مسیحا میکند

آبروی پرچم در اهتزاز ما تویی

از بقیه بی نیازیم و نیاز ما تویی

ما همه اهل نمازیمو نماز ما تویی

پس شفاعت کن که تنها چاره ساز ماتویی

بانی ترویج عاشورا تویی پس بی گمان

خانه ات یعنی حسینیه شما هم روضه خوان

مجلس درست شلوغ و خانه ات خلوت شده

سهم تو در این دیار آشنا غربت شده

بازهم پشت دری لبریز جمعیت شده

خانۀ امن الهی سلب امنیت شده

آتشی از خانه ی زهرا به این در هم رسید

ارث دست بسته حیدر به جعفر هم رسید

پیرمرد شهر از دارالعباده رفتنی ست

نور حق با عده ای ابلیس زاده رفتنی ست

دستهایش بسته شد پس بی اراده رفتنی ست

بی عمامه بی عبا پای پیاده رفتنی ست

کوچه در کوچه به پشت اسب حالا میدوی

پیش چشم مردمی بی عار تنها میدوی

گرچه کوچه گردی و دست تو بند سلسله ست

راستی آقا بگو دور شما هم هلهله ست؟

راستی بر پای تو از خار صحرا آبله ست؟

راستی آقا دلت دلواپس یک قافله ست؟

راستی اهل و عیالت را اسارت میبرند

چادر و روبنده از آنها به غارت میبرند؟

نه کسی اینجا ز سرها معجری را میکشد

نه کسی با تازیانه خواهری را میکشد

نه کسی از پشت موی دختری را میکشد

نه کسی بر گردن تو خنجری را میکشد

نیزه داری هم اگرباشد سری بر نیزه نیست

قلب هجده پاره ی پیغمبری بر نیزه نیست

سيد بوريا هاشمي

*************************

کاش خاموش کُنَد اشک، مُصلایش را

کاش گیرند کمی زیرِ بغلهایش را

به زمین خورده و خاکی است ردایش رویش

کاش می شد بِتِکاننَد سَر و پایَش را

به زمین خورد،زمین خورد،زمین خورد مُدام

ولی از دست ندادند تماشایش را

درِ آتش زده کَم بود بیاُفتد ای کاش

بِبَرد از دَمِ در دخترِ نوپایَش را

کوچه سنگی است ، سرش درد گرفته، نامرد

بی هوا هول نده ، سنگ است...ببین جایش را

او خودش خواسته تا روضه ی مادر گیرد

جُرأتِ خویش نبینید مُدارایش را

او علی هست به کوچه نکشیدش اینبار

زنده کردید دوباره غمِ غمهایش را

قنفذ از راه از آن لحظه كه آمد می زد

می زند تا شکند بازویِ زهرایش را

دست بگذاشت به زانو نفسش تند شده

عمه ی کوچک خود دید و نفس هایش را

خیزران بود و سَر و طشتِ طلا و مشروب

کاش می شد که نبیند لبِ بابایش را

حسن لطفي

*************************

دوباره یاد مادری که کشته پشت در شده

دوباره حرف آتش و دری که شعله ور شده

به یاد غربت علی دوباره بسته ریسمان

به جای گردن پدر به گردن پسر ‌شده

مدینه شاهد است که ظلم زکوچه باب شد

که بر تمام خانواده ظلم مستمر شده

نیمهء شب برهنه پا در پی مرکب عدو

دویده هر چه بیشتر کشیده بیشتر شده

شکسته حرمتش ولی دلش شکسته بیشتر

به یاد مادری که خود شکسته بال و پر شده

امام سالخورده را مکش میان کوچه ها

ابن ربیع شرم کن فاطمه خون جگر شده

هست مسیر روضه ها همیشه سمت کربلا

روضه دوباره وصل به کرببلا اگر شده

مانده حسین بی معین پیکر اوست بر زمین

لشگر شام و کوفه از واقعه باخبر شده

هرکه رسید ضربه زد به سنگ و تیغ یا عصا

چند هزار تن نگر قاتل یک نفر شده

بماند این که سینه اش سبک نکرده هیچ کس

که جای پای شمر هم سینهء محتضر شده

خدا کند دروغ باشد اینکه من شنیده ام

حسین با دوازده ضربه بدون سر شده

وای زحال مادرش چه سخت بود خواهرش

رسید و دید پیکری که خرد و مختصر شده

مهدي مقيمي

*************************

یکباره ریخت باده و ساغر شکسته شد

شیخ الائمه حرمتش آخر شکسته شد

آتش گرفت بار دگر خانه ی علی

شاید به ضربه ی لگدی در شکسته شد

بین نماز بر سر و رویش که ریختند...

... گویا نماز سبط پیمبر شکسته شد

ای کاش می گذاشت که عمامه سر کند

خیرالعباد بین همه سرشکسته شد

یک روز بین کوچه علی را کشیده اند

حالا غرور حضرت جعفر شکسته شد

جز ناسزا نمی شنود از زبانشان

در بین راه حرمت مادر شکسته شد

باید قسم مگر بخورد؟! صادق است او

در مجلسی که قیمت گوهر شکسته شد

یک پیر مرد، پای پیاده، به روی خاک

قدی خمیده داشت که دیگر شکسته شد

سیلی به خانواده ی او خورد؟ نه نخورد

اصلا سر کسی سر معبر شکسته شد؟

پای پیاده در پس مرکب دوید و گفت

عمه رقیه ام چقدر پرشکسته شد

در کربلا به ناله ی محزون سه ساله گفت:

"سقا که رفت حرمت معجر شکسته شد

بابا نگاه کن که چنان زجر زد مرا

دندان من شبیه تو دلبر شکسته شد"

مهدي علي قاسمي

*************************

دلم هوای بقیع دارد و غم صادق

عزا گرفته دل من ز ماتم صادق

دوباره بیرق مشکی به دست دل گیرم

زنم به سینه که آمد محرم صادق

سلام من به بقیع و به تربت صادق

سلام من به مدینه به غربت صادق

سلام من به مدینه به آستان بقیع

سلام من به بقیع و کبوتران بقیع

سلام من به مزار معطر صادق

که مثل ماه درخشد به آسمان بقیع

سلام من به ششم ماه فاطمی بقیع

سلام من به گل یاس هاشمی بقیع

ز غربتش چه بگویم که سینه ها خون است

برای صادق زهرا مدینه محزون است

دلم دوباره به یاد رئیس مذهب سوخت

که ذکر غربت لیلی حدیث مجنون است

همانکه غربتش از قبر خاکی اش پیداست

امام صادق شیعه سلاله ی زهراست

ز بس که کینه و غربت به هم موافق شد

هدف به تیر جسارت امام صادق شد

همانکه فاطمه را بین کوچه زد گویا

ز کینه قاتل این پیرمرد عاشق شد

امام پیر و کهن سال شیعه را کشتند

امان که روح سبک بال شیعه را کشتند

برای فاطمه از بی کسی سخن می گفت

برای مادرش از غربت وطن می گفت

به خاک حجره اش از سوز سینه می غلطید

پسر به مادر خود از کتک زدن می گفت

از آن شبی که زد او را ز کینه ابن ربیع

دوانده در پی اش اندر مدینه ابن ربیع

فضای شهر مدینه به یاد او تار است

هنوز سینه ی آن پیر عشق خونبار است

هنوز می کشد او را عدو به دنبالش

هنوز هم ز عدویش دلش به آزار است

هنوز تلخی کامش به حسرت شهدی است

هنوز چشم دلش به رسیدن مهدی است

سيد محمد ميرهاشمي

*************************

فقیر بذل نگاه تو یا ولی الله

اسیر زلف سیاه تو یا ولی الله

به انتظار پناه تو یا ولی الله

نشسته بر سر راه تو یا ولی الله

تویی کریم کریمان و ذوالکرم هستی

تو سرپناه من و خانواده ام هستی

حدیث فضل تو اذکار هرشب شیعه

همیشه نام قشنگ تو بر لب شیعه

تویی رئیس بلاعزل مذهب شیعه

الا امیر و علمدار مکتب شیعه!

به لطف کرسی درس تو جعفری شده ام

من از دعای شما بوده حیدری شده ام

تو عشق هر دل بی تاب عاشقی مولا

اصول دینی و قرآن ناطقی مولا

و ماورای تمام حقایقی مولا

تویی که پیر و مراد نوابغی مولا

دو دست خالی من هم دخیل احسان ات

سرم فدای تو و "جابر بن حیان" ات

خوشابه حال دلی که فقط اسیر تو شد

اسیر و سائل و مسکین و مستجیر تو شد

خوشا به حال کسی که "ابوبصیر" تو شد

میان آن همه ، شاگرد سربه زیر تو شد

هر آن که سوی تو آمد اداره اش کردی

کسی که زائرتان شد "زراره" اش کردی

ششم ستاره ی دنباله دار زهرایی

ششم مربی فقه و اصول دنیایی

دلیل خلق زمین بلکه اسمان هایی

تو که مقرب محبوب حق تعالی یی

فقط نه جان جهان و جهان جان هستی

هماره مرجع تقلید شیعیان هستی

بیا و پای دلم را به خانه ات وا کن

"حضور میطلبم سینه را مصفا کن"

ز شوق دیده ی من را شبیه دریا کن

تنور خانه ی خود را سپس مهیا کن

حلال مهر شما قطره قطره ی خونم

خلیل نار تو هستم ز نسل "هارونم"

همیشه عطر حضورت در این حوالی هست

و با روایت تو عشق و شور و حالی هست

سحر ، حسینیه ، جایت همیشه خالی هست

به یاد روضه ی تو در دلم ملالی هست

برای زائر خود سایبان نداری که...

کنار تربت خود روضه خوان نداری که...

شبی که خانه ات آقا پر از خطر شده بود

شبی که قلب حزینت پر از شرر شده بود

شبی که مادر مظلومه نوحه گر شده بود

شبی که دشمنت از بام حمله ور شده بود

تو رو به قبله و گرم خدا خدا بودی

میان نافله ات غرق ربنا بودی

به زیر سایه ی شعله اگر که مویت سوخت

به یاد گونه ی سرخی دوباره رویت سوخت

به جبر فرصت کوتاه گفتگویت سوخت

شبیه تشنه لب کربلا گلویت سوخت

سر برهنه ، بدون عصا کجا رفتی ؟؟

به دست بسته ولیِّ خدا کجا رفتی؟؟

میان کوچه رسیدی به زحمت افتادی

"کشید بند طناب و به سرعت افتادی"

کنار مرکب دشمن به شدت افتادی

عزیز حضرت زهرا به صورت افتادی

ببین که آخر عمری چه بر سرت آمد

صدای ناله ی جانسوز مادرت امد

چه کرده با دلت آقا جفای پی در پی

شکنجه و تبعات بلای پی در پی

تمسخر همه و ناسزای پی در پی

هجوم درد و غم و غصه های پی در پی

ز خون کنج لبت یاد باغ لاله کنم

دوباره یاد زمین خوردن سه ساله کنم

سه ساله گفتم و نام رقیه جان آمد

سه ساله گفتم و لکنت بر این زبان آمد

همینکه حضرت زهرا به روضه مان آمد

صدای ناله ی جانسوز روضه خوان امد:

فراق شاپرکی را سراغ دارم که...

دو گوش دخترکی را سراغ دارم که ..

عليرضا خاكساري

*************************

بر هم نزن نماز مرا، بی هوا نزن

حالا که می زنی، جلوی آشنا نزن

سجاده و عبای مرا می کِشی، بکش

اما لگد به تربت کرب و بلا نزن

آتش زدی به زندگی ام بس کن و برو

دیگر نمک به زخم دل من، بیا نزن

در خانه بس نبود غرورم شکسته شد؟

حداقل مقابل همسایه ها نزن

با تازیانه ات به سر و صورتم بزن

حرفی فقط به حضرت خیرالنساء نزن

بالای مرکبی و خجالت نمی کشی

پیچیده پای من... چه کنم؟! بی حیا نزن

موی سپید دارم و شیخ الائمه ام

هر طور می زنی بزنم، با عصا نزن

وقت گریز من شده "نوحوا علی الحسین"

زینب دوید و گفت: غریب مرا نزن

ای شمر بس کن و به روی سینه اش نرو

با چکمه ات قدم روی عرش خدا نزن

با دست و پا زدن گره ای وا نمی شود

تشنه لبم... عزیز دلم... دست و پا نزن

محمدجواد شيرازي

*************************

شکر حق شیعه ایم و معتقدیم

شیعگی جز مرام صادق نیست

به خدا شیعه نیست آنکه مدام

خاکبوس امام صادق نیست

 

یادگاری اوست "عاشورا"

روضه ی شاه عالمین از اوست

اول صبح، رو به کرببلا

"السلام علی الحسین" از اوست

 

دل ما از مصیبتش خون است

غرق اشک است چشم عاشق ما

به کجا می برند نیمه ی شب

- پابرهنه - امام صادق ما

 

در نماز شب است این آقا

یا که مشغول خواندنِ قرآن

کاش می شد کمی نگه دارید

حرمت موی او مسلمانان

 

دشمنِ آل مرتضی هربار

می رسد تا به اهل بیت انگار

یا لگد می زند به در، یا که

می پرد بی اجازه از دیوار

 

مگر اهل کجاست ابن ربیع

این قدر بی حیاست این ملعون

بی ادب از چه روی لبهایش

طعنه و ناسزاست این ملعون

 

حرمت پیر را شکسته، ببین

دست حیدر دوباره بسته شده

باز کوچه، کشان کشان بردن...

او از این اتفاق خسته شده

 

کوچه لغزنده است، مولامان

از دلِ مرتضی خبر دارد

گفت حتما به همسرش که نیا

پی من آمدن خطر دارد

 

در همین کوچه یا حوالی آن

شد لگد مالِ دشمنان، قرآن

در همین کوچه بود با سیلی

گم شده گوشوارِ مادرمان

امير عظيمي

*************************

در آشیانه مرغ آمینی پرش ریخت

گرم نیایش بود و دشمن بر سرش ریخت

در کوچه با پای برهنه، دست بسته

آهی کشید و روضه از چشم ترش ریخت

روزی که آتش در سرایش شعله ور شد

اشکی بیاد مادر غمپرورش ریخت

- در- سنگری مابین دشمن بود و مادر

آن در شکست و سوخت و روی سرش ریخت

در کربلا ریگ بیابان دور ارباب

گودال خون شد نیزه هم بر پیکرش ریخت

روح از تنش با قتل صبر آرام می رفت

تا این که شمر آمد نظام حنجرش ریخت

پیش سرش در شام، دشمن باده خورد و

آنچه که باقی ماند را روی سرش ریخت

از بین آن نامحرمان مست، یک آن

مردی کنیزی خواست قلب دخترش ریخت

امير عظيمي

*************************

مباد آن كه عبای تو یك كنار بیفتد

میان راه، تن تو بی اختیار بیفتد

تو را خمیده خمیده میان كوچه كشیدند

كه آبروی نجیبت از اعتبار بیفتد

دگر غرور تو را چاره جز شكسته شدن نیست

اگر محاسن تو دست این سوار بیفتد

توقع اثری غیر آبله نتوان داشت

مسیر پای برهنه ت اگر به خار بیفتد

چه خوب شد كه لباست به میخ در نگرفت و

چه خوب شد كه نشد پهلویت ز كار بیفتد

اگر چه سوخت حریمت ولی ندید نگاهت

ز گوش دختركان تو گوشوار بیفتد

هنوز هم كه هنوز است جلوه های تو جاری ست

كه آفتاب، محال است در حصار بیفتد

علي اكبر لطيفيان

*************************

زخمی که هست بر جگر من جدید نیست

سوزانده جانم و به اجل هم امید نیست

آتش کشیده اند در خانۀ مرا

این کارها ز دشمن حیدر بعید نیست

شیخ الائمه را وسط کوچه می کشند

اینجا کسی به فکر من موسپید نیست

گشته مدینه کرببلایی دگر، ولی

داغی شبیه داغ حسین شهید نیست

این لشگری که از در و دیوار آمدند

دل سنگ تر ز لشگر پست یزید نیست

وحشت زده اگر شده اند اهل خانه ام

اما خبر ز ضربت دستی پلید نیست

دیگر خبر ز خصم لعینی که بی هوا

معجر ز روی عترت طاها کشید نیست

اصلا تمام آنچه که دیدم، برابر

آن صحنه ای که عمۀ سادات دید نیست

والشمر جالس به روی سینۀ حسین

رحمی به قلب آنکه سرش را بُرید نیست

عالم فدای خواهر مظلومه ای که گفت :

گشته تن برادر من ناپدید... نیست

محمود مربوبي

*************************

بوی غربت همیشه می آید

از سر قبر بی چراغ کسی

دل شهر مدینه میسوزد

با تب شعله های داغ کسی

 

جان عالم فدای قبری که

غیر خورشید سایبانش نیست

نه ضریحی نه سقف آینه ای

بر سرش غیر آسمانش نیست

 

دل من باز روضه میخواند

روضه ی غربت شقایق را

روضه ی حرمت و شکستن آن

روضه ی گریه های صادق را

 

روضه ای را که باز میخواهند

پر پروانه را بسوزانند

اصلاً انگار عادت اینهاست

نیمه شب خانه را بسوزانند

 

داغیِ سینه میکند باور

با نفس هاش آه سردی را

خاک این کوچه ها نمی فهمند

غربت اشک پیرمردی را

 

پیرمردی که سوز آتش را

ساکت و بی کلام حس میکرد

پیرمردی که درد غربت را

مثل نبضش مدام حس میکرد

 

وحشیانه هجوم آوردند

کودکت داشت ناله سر میداد

وسط کوچه دست بسته تو را

تا کشیدند امامه ات افتاد

 

بی عبا ، قد خمیده ، چون زهرا

پا برهنه ز خانه ات بردند

ای محاسن سپید آل رسول

خون دل اهل خانه ات خوردند

 

بین آن کوچه ای که باریک است

چه غم گریه آوری داری

از زمین خوردن تو فهمیدم

بی کسی، ارث مادری داری

 

ارث آن مادری که در کوچه

صورتش در هجوم سیلی بود

بعد آن ضربه سخت وا میشد

پلکهایی که شد سیاه و کبود

 

ولی آقا خیالتان راحت

بین آن کوچه ظلم باطل شد

معجر مادر زمین خورده

بین صورت و دست حائل شد

مسعود اصلاني

*************************

ای صحن خاکی حرمت دلرباترین

گرد وغبار مرقد تو کیمیاتربن

در ذهن ما حریم شما فوق جنت است

ای گنبد نداشتهء تو طلاترین

با احترام به نجف ومشهدالرضا

صحن بقیع خلوتتان با صفاترین

با استناد اینکه همه نور واحدید

صادق ترین ، عزیزترین ، با خداترین

دو مادر و چهار امامید در بقیع

با غصه ها و درد علی آشناترین

هستید در مدینه پس از این هزار سال

ام البنین و فاطمه را مبتلاترین

ما هر چه خواستیم ز دستت گرفته ایم

بوده همیشه لطف تو بی انتهاترین

خاکش شفاست مدفن تو یابن فاطمه

دست همه به دامن تویابن فاطمه

پیداست در جمال توتصویر اهل بیت

زهرا جوانترین و تویی پیر اهل بیت

درس کلام و فقه و اصولت زبانزد است

ای ناشر علوم فراگیر اهل بیت

عالم ز دانش تومسلمان شناس شد

بی انتهاست جادهء تأثیر اهل بیت

اسلام با تو و پدر تو رواج یافت

در تو ظهور یافته تدبیر اهل بیت

گاهی شده است علم تو روشنگر علوم

گاهی شده است علم تو شمشیر اهل بیت

در دستتان سپرده خدا هر جه هست و نیست

فی الجمله عالم است به تسخیر اهل بیت

شیخ الاَِۀمه را ز چه بردند نیمه شب

با غم ، رقم زده شده تقدیر اهل بیت

مانند ابر ، چشم خلایق گریسته

عالم برای حضرت صادق گریسته

شیطان و باز کوچهء اجداد فاطمه

ابن ربیع و خانهء اولاد فاطمه

بی حرمتی به ساحت فرزند بوتراب

صبر است بس که حسن خداداد فاطمه

نیمه شب است و روضهء مادر به پا شده

پشت در است نقطهء میعاد فاطمه

بیخود نبود پشت در و بین شعله ها

افتاد ناگهان پسرش یاد فاطمه

هنگام رفتنش چو علی بین کوچه ها

آقا نیاز داشت به امداد فاطمه

بیش از علی و فضه و اسماء و زینبش

میخ در است شاهد فریاد فاطمه

از کوچه ها به آل علی ظلم ، باب شد

یارب زدشمنان ، بستان داد فاطمه

ما را برای گریهء بر تو محک زدند

با نام مادر تو به روضه نمک زدند

مهدي مقيمي

*************************

آتشی باز فراهم شده و بر در خورد

دست زهرا وسط عرش به روی سر خورد

بی عبا بود که در کوچه کشیدند او را

پسر حضرت حیدر به غرورش بر خورد

چند باری پی مرکب نفسش بند آمد

چند باری وسط کوچه زمین، با سر خورد

به همه اهل جهان موی سفیدش می گفت:

چه قدر خون دل از کینه ی این لشکر خورد

داشت با آن همه اندوه، تجسم می کرد

غصه هایی که در این شهرِ بلا، حیدر خورد

بی قرار است چرا او؛ نکند تازه شده

داغ آن ضربه ی آنروز که بر مادر خورد

خانه ی سوخته اش ارثیه از خیمه گهِ

کشته ای بود که بر حنجره اش خنجر خورد

محمدحسين رحيميان

*************************

غریب و بی کس و تنها و بی هوا بردند

عزیز فاطمه را نیمه شب کجا بردند

شدند از در و دیوار وارد و او را

غریب از سر سجادهء دعا بردند

امام محترم و سالخوردهء ما را

پیاده ، پای برهنه ز کوچه ها بردند

عزیز فاطمه را در کمال بی ادبی

بدون مرکب و عمامه و عبا بردند

حدیث آتش و در، در مدینه تکراریست

امام را اگر از بین شعله ها بردند

طناب بوده و یا اینکه نه نمی دانم

ولی غریب همانند مرتضی بردند

دلا بسوز که آن شب امام صادق را

به ضرب طعنه و الفاظ ناروا بردند

دوباره حرمت آل علی شکست اینجا

که با کمال جسارت امام را بردند

میان مجلس او ذاکران دل ما را

به روضه بعد مدینه به کربلا بردند

عجیب این دل ما را پس از کنار بقیع

کنار مضجع سلطان اولیا بردند

غریب کشته شدی ای عزیز دل اما

کجا دگر سرتان را به نیزه ها بردند

غمی که کشته همه اهل بیت را این است

که معجر از سر ناموس کبریا بردند

مهدي مقيمي

*************************

امروز، روز ناله و اندوه و ماتم است

روز عزای اشرف اولاد آدم است

چیزی شبیه روز حسین و محرّم است

باز این چه شورش است که در خلق عالم است

ای دل که در حریم تو اندوه کربلاست

اندوهبار حضرت صادق، دلِ خداست

هفت آسمان برای غمش گریه می کنند

دور مزار بی حرمش گریه می کنند

در زیر پرچم و علمش گریه می کنند

سینه زنان ز سوز دمش گریه می کنند

زانو بغل نموده، ملالی گرفته اند

کرّوبیان چه اشک زلالی گرفته اند

در این عزا برای تأمّل مجال نیست

این رزق گریه بی غم آقا حلال نیست

اشکت بدون حضرت صادق زلال نیست

در بارگاه قدس که جای ملال نیست

سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

ای شیعه این عزا، چو عزای محرم است

شد سرنگون زِ باد مخالف چراغشان

آفت رسیده از در و دیوار باغشان

آن آتشی که سرزده آمد سراغشان

داغی نهاده بار دگر روی داغشان

نقّاش سرنوشت قلم را چه بد کشید

آتش دوباره از در و دیوار قد کشید

شیخُ الائمه ی غم ایّام دیده را

مرد مدینه مانده ی ماتم چشیده را

این زاده ی حسین شه سر بریده را

این پیرمرد خسته ی قامت خمیده را

ابن ربیع از چه به آزار می برد

در کوچه، بی عمامه و دستار می برد

در کوچه های بی کسی این پیرمرد دین

پای برهنه می دود و می خورد زمین

آهی کشید از جگرش، آهِ آتشین

با خاک کوچه زمزمه می کرداینچنین

" از روی خاک، امّ ابیها بلند شو

مادر بیا بخاطر بابا بلند شو"

هر چند روضه شمع تنش را مذاب کرد

او را به بر گرفت چنان شعله، آب کرد

چشم امام را که سراسر شراب کرد

زهری رسید آخر و او را کباب کرد

انگور زهر بار به داد دلش رسید

منصور عاقبت به مراد دلش رسید

هرچند بستری است، غمش سر نمی رسد

هنگام مرگ هم کرمش سر نمی رسد

اندوه شعله ور زِ دمش سر نمی رسد

این روضه بی حسین به آخر نمی رسد

جدّم حسین با لب تشنه شهید شد

با ضربه های نیزه و دشنه شهید شد

در قتلگاه ولوله شد، وای عمه ام

دور تنش چه غلغله شد، وای عمه ام

وقت سرور حرمله شد، وای عمه ام

لشگر به سمت قافله شد، وای عمه ام

این ها ز مرد های حرم سر گرفته اند

از بانوان قافله زیور گرفته اند

امير عظيمي

نـــویسـنــده : واحد فرهنگی - گروه فرهنگی
تعداد بازدید این مطلب : نوع مطلب : اشعار
لطفاً نظرات خود را از طریق فرم زیر ثبت نمایید
نام ونام خانوادگی : پست الکترونیک :
موضوع نظر : وب سایت :